X
تبلیغات
روانشناسی


روانشناسی



ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت!












On this page:

*       What is Landau-Kleffner syndrome?

*       What are the signs of Landau-Kleffner syndrome?

*       How common is Landau-Kleffner syndrome?

*       What causes Landau-Kleffner syndrome?

*       What is the outcome of Landau-Kleffner syndrome?

*       What treatments are available?

*       Where can I get more information?

What is Landau-Kleffner syndrome?

Landau-Kleffner syndrome (LKS) is a childhood disorder. A major feature of LKS is the gradual or sudden loss of the ability to understand and use spoken language. All children with LKS have abnormal electrical brain waves that can be documented by an electroencephalogram (EEG), a recording of the electric activity of the brain. Approximately 80 percent of the children with LKS have one or more epileptic seizures that usually occur at night. Behavioral disorders such as hyperactivity, aggressiveness and depression can also accompany this disorder. LKS may also be called infantile acquired aphasia, acquired epileptic aphasia or aphasia with convulsive disorder. This syndrome was first described in 1957 by Dr. William M. Landau and Dr. Frank R. Kleffner, who identified six children with the disorder.

What are the signs of Landau-Kleffner syndrome?

LKS occurs most frequently in normally developing children who are between 3 and 7 years of age. For no apparent reason, these children begin having trouble understanding what is said to them. Doctors often refer to this problem as auditory agnosiaor "word deafness." The auditory agnosia may occur slowly or very quickly. Parents often think that the child is developing a hearing problem or has become suddenly deaf. Hearing tests, however, show normal hearing. Children may also appear to be autistic or developmentally delayed.

The inability to understand language eventually affects the child's spoken language which may progress to a complete loss of the ability to speak (mutism). Children who have learned to read and write before the onset of auditory agnosia can often continue communicating through written language. Some children develop a type of gestural communication or sign-like language. The communication problems may lead to behavioral or psychological problems. Intelligence usually appears to be unaffected.

The loss of language may be preceded by an epileptic seizure that usually occurs at night. At some time, 80 percent of children with LKS have one or more seizures. The seizures usually stop by the time the child becomes a teenager. All LKS children have abnormal electrical brain activity on both the right and left sides of their brains.

 

How common is Landau-Kleffner syndrome?

More than 160 cases have been reported from 1957 through 1990.

 

What causes Landau-Kleffner syndrome?

The cause of LKS is unknown. Some experts think there is more than one cause for this disorder. All of the children with LKS appear to be perfectly normal until their first seizure or the start of language problems. There have been no reports of children who have a family history of LKS. Therefore, LKS is not likely to be an inherited disorder.

What is the outcome of Landau-Kleffner syndrome?

There have not been many long-term follow-up studies of children with LKS. This lack of evidence, along with the wide range of differences among affected children, makes it impossible to predict the outcome of this disorder. Complete language recovery has been reported; however, language problems usually continue into adulthood. The continued language problems can range from difficulty following simple commands to no verbal communication. If recovery takes place, it can occur within days or years. So far, no relationship has been found between the extent of the language impairment, the presence or absence of seizures and the amount of language recovery. Generally, the earlier the disorder begins, the poorer the language recovery.

Most children outgrow the seizures, and electrical brain activity on the EEG usually returns to normal by age 15.

What treatments are available?

Medication to control the seizures and abnormal brain wave activity (anticonvulsants) usually has very little effect on language ability. Corticosteroid therapy has improved the language ability of some children. Sign language instruction has benefited others.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:8 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


 

تاكنون مطالعات معدودي دربارة نحوة بروز و شيوع مشكلات بهداشت روان در سال هاي اوّل زندگي، صورت گرفته است. ريچمن (Richman) در سال 1975، تمامي كودكان 3 سالة منطقه اي در شمال لندن را مورد مطالعه قرار داد. نتايج مطالعه حاكي از اين واقعيت بود كه 7% آنان داراي مشكلات رفتاري متوسط يا شديد و در حدود 15% از آن ها دچار مشكلات خفيف رفتاري مي‌باشند. در مجموع تفاوتي ميان دختران و پسران وجود نداشت اگرچه پرتحرّكي، بي‌اختياري ادرار و مدفوع در پسران و اضطراب و ترس هاي مختلف در دختران، شايع‌تر بود. به نظر مي‌رسد كه بروز مشكلات رفتاري در اين سنين به نحوي به خصوصيات بيولوژيك كودك و همچنين رابطة والد ـ كودك مربوط مي‌شود.


گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند که نوزادان به کمک یک فرایند ریاضی از 18 ماهگی می توانند حرف زدن را بیاموزند.

 

 محققان دانشگاه آیووا که نتایج بررسی های خود را در ماهنامه علمی ساینس منتشر کرده اند، دریافتند که نوزادان با استفاده از یک فرایند ریاضی که تاکنون ناشناخته بود، از 18 ماهگی شروع به حرف زدن می کنند.

در این خصوص باب مک ماری سرپرست این تیم تحقیقاتی اظهار داشت : "اولین کلماتی که نوزادان بیان می کنند، مامان و بابا است که برای گفتن این واژگان نیازی به یادگیری ندارند، بلکه یک فرایند ریاضی مسئول بخش وسیعی از زبانی است که نوزاد با آن صحبت می کند. این زبان به ظاهر از واژگان با درجه سختی متوسط ساخته شده است که نوزادان این کلمات را چه سخت باشند چه آسان تقریبا به موازات هم یاد می گیرند."

بنابراین گزارش، یادگیری یک واژه جدید، اغلب یادگیری یک واژه دیگر را موجب می شود. اما این مکانیزم در کودکان بین اصطلاحات با درجه سختی متوسط با حداکثر سرعت انجام می شود. درواقع نوزادان کلمات نسبتا دشوار را بسیار آسانتر از واژگان ساده یاد می گیرند. هربار که در حافظه واژه سخت متفاوتی وارد می شود، این سرعت افزایش می یابد به طوری که در 18 ماهگی، نوزاد بیش از 50 واژه نسبتا سخت را در حافظه خود ذخیره دارد، این درحالی است که در دو سالگی این تعداد به 350 واژه و در دو سال و نیمگی به 600 واژه می رسد.


ارزيابي نوزادان و كودكان خردسال

روش هاي ارزيابي در نوزادان و شيرخواران 2-1 ساله، داراي تفاوت هايي نسبت به كودكان ديگر مي‌باشد. همانگونه كه امدِ (Emde, 1985) بيان مي‌دارد، بيان عواطف در اين سنين داراي اهميّت ويژه اي است. نوزادان سخن نمي‌گويند. در عوض، گريه  مي‌‌كنند، مي‌خندند، صداهايي از خود در مي‌آورند و از طرق مختلف (كه تدريجاً والدين آنان مي‌آموزند) ترس، خشم، غم، لذّت و امثال آن را انتقال مي‌دهند.

آنچه از معاينة صِرف نوزاد اهميّت بيشتري دارد، مشاهدة تعامل ميان والدين و كودك است كه در اين خصوص ارتباط غير كلامي، واجد اهميّت ويژه اي است.

در واقع آنچه ارزيابي مي‌شود نه نوزاد، بلكه «نوزاد در متن زمينه اي» است كه محيط طبيعي وي و معمولاً خانواده مي‌باشد. بنابراين حضور هر دو والد ضروري است. بعضاً يكي از والدين (اغلب پدر) مايل به شركت در جلسات درماني نيست كه در اين صورت بايد حداكثر تلاش صورت گيرد تا وي در جلسات حضور يابد. به همين ترتيب، حضور ديگر فرزندان خانواده (در صورت وجود) بسيار كمك كننده است.

 


 

 

 

طبق نظر هيرشبرگ (Hirshberg, 1993)  جنبه هاي زير بايد در رابطة والدين و كودك، مورد ارزيابي قرار گيرد:

 

 

 

                                                                                            رابطة دلبستگي (The attachment relationship) ارزيابي اين مطلب كه آيا نوزاد، والدين را منبع امنيت و راحتي مي‌داند و در اين صورت نحوة كسب امنيت و راحتي از طريق والدين چگونه است؟ اكتشاف كنجكاوانة نوزاد نسبت به محيط اطراف تا چه ميزان آزادانه صورت مي‌گيرد؟ اگر نوزاد در صدد دريافت عواطف مثبت باشد آيا والدينش آن را محقق مي‌سازند؟ در آن صورت آيا كودك مجدداً به اكتشافات خويش ادامه مي‌‌دهد؟

                                                                                            ايمني و محافظت (Safety and Protection)

وابسته به آن است كه هر يك از والدين تا چه ميزان نسبت به ايمني و محافظت كودك در برابر خطرات هشيار باشند. والدين ممكن است بيش از اندازه حمايت‌ كننده و يا بي‌توجه باشند. واكنش هاي كودك نيز در برابر روش هاي محافظتي والدين بايد مشاهده گردند.

                                                                                           تنظيم فيزيولوژيك

 وابسته به مشاهده اين موضوع است كه والدين در برابر تغييرات فيزيولوژيك كودك چگونه واكنش نشان مي‌دهند؛ براي مثال: گرسنگي، سرماخوردن، خواب آلودگي، نياز به تحرك. سؤال اصلي اين است كه آيا مداخلة والدين براي تأمين خواست هاي فيزيولوژيك كودك مؤثر است؟ و آيا در برابر تلاش هاي كودك به منظور افزايش يا كاهش تحرك پاسخ مناسب دريافت مي‌شود؟

                                                                                          بازي

 لازم است موقعيتي فراهم گردد كه والدين و كودك براي مدت زماني با همديگر بازي كنند. آيا والدين آرامش دارند و با كودك خويش نيز راحت هستند؟ آيا به نحو مناسب به علامت هاي نوزاد، واكنش نشان مي‌دهند؟ آيا مي‌فهمند كه او چه مي‌خواهد؟ و آيا در شرايطي كه ساختار و سازماندهي مورد نياز است، بازي را شروع مي‌كنند؟

                                                                                           آموزش و يادگيري

 اين موضوع به بازي مربوط مي‌شود و بستگي به آن دارد كه چگونه والدين، به كودك خويش كمك كنند تا او يادگيري داشته باشد. از اين روي، توانايي و خواست والدين در اين زمينه و همچنين رويكرد و ميزان انعطاف والدين بايد مورد بررسي قرار گيرد.

                                                                                           قدرت و كنترل

 آيا والدين در برابر كودك افرادي آرام، مطمئن و مسلط بر خود به نظر مي‌رسند … يا بر عكس منفعل، متزلزل، آشفته و گيج يا احتمالاً داراي تنش و خشمگين هستند.

                                                                                         

   تنظيم هيجانات

 همانطور كه هيرشبرگ اشاره كرده است، ابراز و انتقال هيجانات و تنظيم آنان احتمالاً مهم‌ترين جنبه ها در ارتباط بين فردي است. هيجاناتي كه در برگيرندة تعاملات ميان كودك و والدين باشد، به نظر مي‌رسد كه عاملي كليدي در سازمان‌‌دهي تجربيات است و تصور مي‌شود كه به روابط و تعاملات بعدي شكل مي‌دهد. مصاحبه گر بايد در جريان تعامل كودك و والدين، به ميزان عواطف موجود در رابطه مزبور، سهولت ابراز هيجانات و هماهنگي لحن صدا، حالات چهره، ژست ها و ارتباطات غير كلامي توجه نمايد. همچنين لازم است كه تفاوت هاي موجود ميان واكنش هاي پدر و مادر و ارتباطات عاطفي آنها با يكديگر مورد توجه قرار گيرد. در تكميل مشاهدات فوق، لازم است كه از والدين در باره هر يك از حوزه هاي مزبور، سؤال گردد. بدين منظور مي‌توان از هر يك از والدين واكنش والد ديگر را در هر حوزه پرسيد و سپس نظر موافق يا مخالف آن والد را جويا شد. هر گونه اختلاف روش در تعامل با كودك يا اختلاف نظر در تربيت فرزندان نيز بايد مورد كنكاش قرار گيرد.

مشاهدة مستقيم نوزاد در موقعيت هاي مختلف، واجد اهميّت فراواني است. براي مثال، گنس باور و هارمون (1981) يك روش ارزيابي جامع را توصيه نموده اند كه به ترتيب زير براي كودكان 9 تا 21 ماهه به كار مي‌رود:

   اختصاص دادن زماني براي بازي آزادانة كودك و مادر كه در حين آن نوزاد بتواند با اسباب‌بازي يا مادر بازي نمايد.

  نزديك شدن يك فرد غريبه و مادر به نوزاد كه مشخص مي‌سازد تا چه ميزان مادر به عنوان منبع امنيت تلقي مي‌شود.

  بررسي تأثير جدايي با غايب شدن و بازگشت مادر پس از 3 دقيقه.

 

علاوه بر موارد فوق، كسب تاريخچة كامل كودك و خانواده ، ژنوگرام و معاينة جامع روانپزشكي و بررسي كامل طبي، ضرورت دارد. در ارزيابي نوزادان و خانواده هايشان، برقراري اتحاد درماني و رويكرد همراه با هم حسي، حمايت و برخورد مثبت، از لوازم اصلي موفقيت محسوب مي‌شود. والديني كه كودك خويش را نزد متخصص بهداشت رواني مي‌آورند، طبعاً مضطرب بوده و داراي احساس گناه مي‌باشند. نگراني اصلي آنان نيز اين است كه مبادا مشكلات فرزند ناشي از اشتباهات آنان باشد. اين در حالي است كه معمولاً والدين با توجه به سطح اطلاعات در زمينة فرزندپروري، حالات هيجاني و استحكام شخصيتي آنها براي موفقيت فرزندشان حداكثر تلاش خود را به عمل مي‌آورند.

بسياري از والديني كه در زمينة تربيت فرزندشان دچار مشكل هستند، خودشان تحت تربيت غيرصحيح قرار داشته اند و در نتيجه در اين زمينه فاقد بينش صحيح مي‌باشند. براي بررسي جامع‌تر در حوزه هاي مختلف هيجاني و رفتاري، پرسشنامه هاي متعددي وجود دارد كه حسب نياز مورد استفاده قرار مي‌گيرد.    


 

 

مشكلات شايع در نوزادان و كودكان خردسال

Temper Tantrums   در كودكان «نوپا» طبيعي است اما اگر شديد و طولاني باشد و با تمهيدات معمولي والدين بهبود نيابد، ايجاد مشكل مي‌نمايد در اوايل نوزادي نيازها و خواسته هاي نوزادان (كه كمابيش يكي هستند) عموماً بلافاصله برآورده مي‌شود و معمولاً در سال دوّم زندگي است كه محدوديت ها براي كودك اعمال مي‌گردد. چنين محدوديت هايي آن گاه ضروري مي‌نمايد كه كودك شروع به راه رفتن كند و در نتيجه ممكن است به مكان هايي سر بزند و كارهايي انجام دهد كه خطرناك باشد.Tantrums  ، واكنش قابل درك نسبت به محروميت از لذتي است كه كودك به آن عادت دارد.

تداوم يا تشديد Tantrums عمدتاً وابسته به نحوة برخورد والدين و افراد نزديك ديگر با كودك است. مشخص نمودن محدوديت ها به صورت قاطع امّا صميمانه  در يك محيط گرم و پذيرا معمولاً به بهبودي سريع مي‌انجامد. تا آنجا كه ممكن است Tantrums بايد مورد بي‌توجهي قرار گيرد. كودكان دچار Tantrums مي‌گريند زيرا چيزي را كه مي‌خواهند به دست نمي‌آورند و يا اجازة پرداختن به كار خاصي به آنها داده نمي‌شود. واكنش مناسب‌تر آن است كه اجازه داد تا Tantrums ادامه يابد بدون آنكه در حين آن توجه خاصي به كودك نشان داده شود.

به محض توقف Tantrums، توجه معطوف كودك مي‌گردد. اعمال يكنواخت چنين برنامه اي كمك مي‌نمايد كه رفتار Tantrums خاتمه يابد (گرچه در ابتدا بيشتر شود) و رفتار مخالف آن تقويت گردد. البته مديريت اين گونه رفتارها هميشه آسان نيست و در واقع،Temper Tantrums  كودكاني كه در خانواده هاي آشفته و بدون ثبات زندگي مي‌كنند مقاوم و مزمن خواهد بود. سرانجامِ چنين كودكاني تا حد زيادي بستگي به آن دارد كه رابطه با والدين تا چه ميزان از اهميّت برخوردار باشد و همچنين والدين تا چه اندازه اين توانايي و اراده را دارا هستند كه در رفتار خود تغيير ايجاد كنند. سرشت‌ ذاتي كودكان نيز عامل بسيار مهمي است، بدين معني كه بعضي از كودكان ذاتاً دشوارتر از بقيه هستند. همچنين، تناسب ميان سرشت ذاتي والدين و كودك نيز اهميّت فوق‌العاده اي دارد.


 

مشكلات خواب

عده كثيري از والدين از روند خواب نوزادان و كودكان خويش ابراز نگراني مي‌كنند كه بسياري از اين موارد ناشي از فقدان اطلاعات دربارة رشد طبيعي است. نياز كودكان به خواب بر اساس خصوصيات سرشتي آنان متفاوت مي‌باشد. ناتواني در تداوم يك الگوي منظم خواب ممكن است در خانواده هاي آشفته و بهم ريخته نيز ديده شود. در چنين مواردي هيچگونه قاعدة منظم و رايجي براي خواب وجود ندارد. مشكل خواب همراه با گريه، در نوزادان شايع است اما عموماً پس از چند ماه تخفيف مي‌يابد.

مواردي از مشكلات خاص خواب نيز وجود دارد كه معمولاً‌ از سال سوّم زندگي شروع مي‌گردد، در پسران شايع‌تر است و طبق تعريف غير مرتبط با مشكلات رفتاري يا روانپزشكي مي‌باشد. مشكلات خاص خواب عبارتند از:

كابوس ها:

رؤياهاي ناخوشايند يا ترسناك. اين رؤياها در جريان خواب سبك(REM)  رخ مي‌دهند. كودك به دنبال ديدن كابوس ها از خواب برنمي‌خيزد و اگر هم از خواب بيدار شود واكنشي معمولي خواهد داشت و چندان آشفته نخواهد گرديد.

وحشت شبانه:

معمولاً در اوايل خواب و در مراحل خواب عميق (مراحل 3 و 4) اتفاق مي‌افتد. كودك معمولاً وحشتزده به نظر مي‌رسد و در برابر صحبت ديگران واكنشي نشان نمي‌دهد. همچنين به نظر مي‌رسد كه اشياء و افراد را نمي‌تواند ببيند. به هنگام بيداري، كودك چيزي را به خاطر نمي‌آورد.

خوابگردي:

اين پديده نيز در خواب عميق اتفاق مي‌افتد و كاملاً با وحشت شبانه ارتباط دارد. خوابگردي، همچون وحشت شبانه ممكن است در جريان يك بيماري تب‌دار دوران كودكي اتفاق افتد. كودك معمولاً در اوايل خواب بيدار مي‌شود و با در دست داشتن يك پتو راه مي‌افتد و در حالي كه چهره اي مبهوت دارد، در برابر تلاش ديگران براي برقراري ارتباط با او واكنشي نشان نمي‌دهد. معمولاً بيدار كردن كودك دشوار است، اما در صورت بيدار شدن (احتمالاً پس از لحظات كوتاه گيجي و فقدان جهت‌يابي) شخص به نظر طبيعي مي‌رسد. دوره هاي خوابگردي ممكن است از چند دقيقه تا نيم‌ساعت طول بكشد. در اكثريت موارد هيچ گونه اختلال روانپزشكي به صورت همراه وجود ندارد.

سندرم آپنه خواب:

اين سندرم ممكن است در هر سنّي از نوزادي به بعد اتفاق افتد. از پيامدهاي اين سندرم، بي‌خوابي مزمن و در نتيجه خواب آلودگي روزانه، خستگي مزمن و در موارد شديد، افت ذهني، افسردگي، تغييرات شخصيتي و حملاتي از رفتارهاي غير منطقي مي‌باشد.


 

مشكلات غذا خوردن

مشكلات تغذيه اي و اشتها در نوزادان ممكن است نشانه هايي از اختلالات فيزيكي يا مشكلات هيجاني و ارتباطي در خانواده يا اكثراً مجموعة اين عوامل باشد.


 

تأخير در رشد (FTT)   Failure to Thrive  

اين اصطلاح، توصيف نوزادان و كودكاني است كه نقص جدي در افزايش وزن از خود نشان مي‌دهند. FTT   يك علامت است و نه يك اختلال و در نتيجه ممكن است ناشي از عوامل بسيار متعددي باشد. مشكلات تغذيه اي غالباً در زمينة ارتباطات مختل والدين ـ كودك رخ مي‌دهد. مادر بي‌تجربه، مضطرب و احتمالاً نپخته قادر به پاسخ‌دهي در برابر نيازهاي نوزاد نمي‌باشند.

Pica  در نوزادي و كودكي

پيكا عبارت است از خوردن مداوم غير خوراكي مانند كاغذ، خاك، چوب، پارچه و… . از نظر آسيب‌شناسي علل متنوعي همچون شرايط نامساعد محيطي، ديسترس هيجاني و مشكلات ارتباطي مطرح مي‌باشد. مشكلات همراه در زمينة خواب و رفتار شايع است و خانوادة اين كودكان آشفته و فقير هستند.


 

حملات ريسه رفتن

در كودكان پيش دبستاني شايع است و معمولاً قبل از سن دو سالگي شروع مي‌شود. اين حملات عموماً تا 6-5 سالگي متوقف مي‌گردند. حملات ريسه معمولاً به دنبال ناراحتي يا نگراني هاي جزئي رخ مي‌دهند. در ابتدا گريه شروع مي‌شود كه به نظر مي‌رسد به دنبال افزايش شدت آن، كودك در يك حالت خشم وارد گردد. سپس تنفس در حالت بازدم قطع ميشود و با آبي شدن صورت (خصوصاً در اطراف لب ها) سيانوز بروز مي‌يابد. در مواردي ممكن است تشنج صرعي پيش آيد اما در اكثر موارد، ظرف نيم دقيقه كودك شروع به تنفس مجدد مي‌كند و از اينرو بهبودي سريعاً رخ مي‌دهد. بنابراين سه مشخصة اصلي اين حملات عبارتند از:

1-    عامل زمينه ساز

2-    گريه كردن خشمگينانه

3-    سيانوز

اگر مشكل همراه ديگري وجود نداشته باشد، پيش آگهي مساعد است. 


 

انگشت مكيدن و ناخن جويدن

اين رفتارها در نوزادان شايع است اما تدريجاً از سال دوّم به بعد، تخفيف مي‌يابند. اين علامت ها از نظر روانپزشكي اهميّت خاصي ندارند و معمولاً نيازمند درمان خاصي نيز نمي‌باشند. درمان در روانپزشكي نوزادان در اكثر موارد معطوف به ارتباط ميان كودك و والدين مي‌شود. در اين زمينه در سال هاي اخير مطالعات و پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي به دست آمده است، اگر چه مسيري طولاني براي يافتن پاسخ به سئوالات متعدد باقي مانده است.              


 

اختلال دلبستگي

نوزادان طبيعي با اين قابليت به دنيا مي‌آيند كه به والدين خويش دلبستگي داشته و آنان را به مراقبت از فرزند انشان وادارند. اخلال در اين امر و نقائص يا خلل در پاسخ شخص مراقب مي‌تواند با تعدادي از گزينه ها همراه باشد؛ نمونه هاي آن عبارتند از اختلال دلبستگي واكنشي، اختلال نشخوار نوزادي، ناتواني رشد غير عضوي و كوتولگي رواني اجتماعي. اين موارد از نوزادي شروع مي‌گردد و اگر اصلاح نشود، رشد ذهني و اجتماعي بعدي را مختل مي‌سازد. مشكلات خواب غالباً در 2 سال نخستين زندگي شروع مي‌گردند. اختلالات پيكا و دفعي عموماً براي نخستين بار حد فاصل سنين 2 و 5 سالگي تشخيص داده مي‌شوند.


 

يافته هاي باليني

الف) اختلال دلبستگي واكنشي

اين اختلال به معناي ناتواني نوزاد در تشكيل يك ارتباط طبيعي نسبت به شخص مراقب اصلي مي‌باشد. نوزاد يكي از اين دو واكنش را به نمايش مي‌گذارد:

1.       منزوي از لحاظ اجتماعي، محدود از نظر هيجاني، فاقد انرژي و ظاهراً ناتوان از لذت بردن از تماس اجتماعي يا بازي.

2.       از لحاظ اجتماعي بي‌‌تفاوت و از لحاظ هيجاني سطحي. هر دو نوع اختلال مرتبط با Reactive attachment disorder

غفلت والدين يا سوء رفتار آنها يا فرزندپروري در مهد كودك ها با مراقبت‌كننده هايي كه سوء رفتار دارند معمولاً در سبب‌شناسي نقش دارند. نوزاداني كه در معرض بدرفتاري قرار داشته اند، در سنين نوپايي از خود دلبستگي آشفته بروز مي‌دهند و بتدريج داراي رفتارهاي ايذايي و پرخاشگرانه يا منزوي از لحاظ اجتماعي مي‌گردند.


 

جدول 1- علل عمده كم ‌تواني ذهني

 

مثال

علت

سندرم XXY  (سندروم كلين فلچر)

تريزومي 21 (سندرم داون)

تريزومي 18

تريزومي 13

سندرم ايكس شكننده

كروموزومي

آكروسفالوسين داكتيلي (سندرم Apert )، غالب

نوروفيبروماتوز (بيماري فان ركلين ها وزن)، غالب

توبروز اسكلروزيس (وجود آدنوم سباسه)، غالب

 موكوپولي ساكاريدوزيس تيپ I  (سندرم هرلر)، اتوزوم مغلوب

موكوپولي ساكاريدوزيس تيپ II  (سندرم هانتر)، مغلوب وابسته به كروموزوم X

توارث مندلي

سندرم الكل جنيني

سندرم هيدانتوئين جنيني

سرخجه

عوامل آسيب‌زاي قبل از تولد

سندرم نوزاد ضربه ديده

كِرن ايكتروس

مننژيت

عوامل آسيب‌زاي پس از تولد ‌

 


 

 

ب) دلبستگي مختل

در اينجا شخص مهمي كه نسبت به او دلبستگي به وجود مي‌آيد حضور دارد ولي رابطة موجود دچار اختلال مي‌باشد بدين معني كه ميان نزديك شدن و كشف محيط عدم تعادل وجود دارد. اين رابطه 3 شكل مختلف دارد: 1) همراه با مهار  2) همراه با Self-endangerment   3) همراه با وارونه شدن نقش

 

 


 

 

جدول 2- اصول راهنما در تشخيص توانايي هاي افراد «كم توان ذهني»

 

شديد

متوسط

خفيف

توانايي

 

+

+

در مناطق ناآشنا گم نمي‌شود

 

 

­+

اسكناس را مي‌تواند تبديل به سكه نمايد

 

 

+

مستقلاً مي‌تواند از وسايل حمل و نقل عمومي استفاده كند

 

 

+

اخبار را دنبال مي‌كند

+

+

+

مستقلاً لباس مي‌پوشد و به توالت مي‌رود‌

+

+

+

بدون كمك از ليوان مي‌نوشد

+

+

+

با قاشق غذا مي‌خورد

+

+

+

محاورات ساده را مي‌تواند انجام دهد

+

+

+

دستورات يك مرحله اي را انجام مي‌دهد

+

+

+

دو نفر را با ذكر نام خطاب مي‌كند

 

+

+

از قفل و كليد استفاده مي‌كند

+

+

+

لباسش را مناسب انتخاب مي‌كند

+

+

+

قادر به حفظ دوستي است

 

+

+

مقصودش را با كلام مشخص مي‌سازد

+

+

+

علائم راهنمايي و رانندگي را مي‌شناسد

 

+

+

فعاليت هاي روزانه را برنامه ريزي مي‌كند

+

+

+

در برابر غريبه ها رفتار صحيحي دارد

 

+

+

خطرات را پيش‌بيني مي‌كند

 

+

+

ساعت روز را تشخيص مي‌دهد

 

 

+

بدون نظارت ديگران غذا مي‌پزد

 

+

+

از تلفن عمومي استفاده مي‌كند

 

+

+

لباس هايش را خودش مي‌شويد

محيط شغلي ويژه

محيط شغلي ويژه يا عادي

محيط شغلي عادي

شرايط شغلي

 

 

 

علل عمده و اصول راهنما در تشخيص كم تواني ذهني در جداوّل 1 و 2 ذكر شده اند

 

علل عمده و اصول راهنما در تشخيص كم تواني ذهني در جداوّل 1 و 2 ذكر شده اند. بعضي از علل طبي شايع كه در اختلال اوتيستيك ديده مي‌شوند نيز در جدول 3 فهرست گرديده است. اختلال اوتيستيك يكي از اختلالات تكاملي است كه در سنين خردسالي شروع گرديده و در حوزه هاي متعددي ايجاد اختلال مي‌نمايد. (عمدتاً در سه محور رشد اجتماعي، رشد تكلم و حركات كليشه اي) .

جدول 3- موارد عمده نوروبيولوژيك همراه با اختلال اوتيستيك

 

  •                                                                     ·                        سرخجة مادرزادي

  •                                                                     ·                        سيتومگالوويروس

  •                                                                     ·                        صرع

  •                                                                     ·                        سندرم ايكس شكننده

  •                                                                     ·                        آنسفاليت هرپسي

  •                                                                     ·                        سندرم موبيوس

  •                                                                     ·                        نوروفيبروماتوزيس

  •                                                                     ·                        فنيل كتونوري

  •                                                                      · توبروز اسكلروزيس

  •  

 

 

 
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:2 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


                                                از همان پیدایش انسان عوارضی از قبیل اشکالات ژنتیک و اختلالات دوره جنینی و اشکالات زایمان بیماریهای بدو تولد وغیره چنین معلولیتی را ایجاد می کرد .

اقدامات پینل  پزشک فرانسوی در قرن 18 در جهت جدا سازی بیماران روانی از مجرمان و همچنین تجربیات ایتار پزشک فرانسوی قرن 19 از تربیت کودک وحشی بنام ویکتور زیر بنای توجه و نگرش علمی به پدیده عقب ماندگی ذهنی گردید .
 

 

تعریف عقب ماندگی ذهنی  :

بنا به تعریف  سازمان بهداشت جهانی عقب ماندگی ذهنی عبارت است از رشد ناقص یا متوقف شده ذهنی که شامل عقب ماندگی هوشی بوده و به نحو  و درجه ای است که حساس یا ملزم به درمان طبی یا سایر مراقبتها و تعلیمات مخصوص بیمار است .

 

بنا به تعریف انجمن تحقیقاتی عقب ماندگی ذهنی امریکا :

کند ذهنی عبارتست از کنش نا متعادل ذهن که بر اثر اختلالاتی در رشد طی دوره های مختلف حاصل می شود و با نا سا زگاری اجتماعی و بروز رفتار های نامناسب معین می گردد .

 

رفتارهای ساز گارانه از سه طریق عمده:

        بلوغ

       یادگیری

       سازگاری اجتماعی      آشکار می شود .

   پیاژه روان شناس سوییسی تعریف هوش و عقب ماندگی ذهنی را این طور بیان می کند :

  هوش نتیجه تاثیر دایمی و متقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل بصورت متعادلی صورت گیرد موجب توانایی سازگاری با محیط و پیشرفت هوش می شود .

    کودک در مراحل مختلف رشد تصاویر ذهنی مختلفی دارد که از تصاویر ساده شروع شده و به تصاویر پیچیده تر می رسد .

  گذشتن از مراحل پایین و رسیدن به مراحل بالا تر بستگی به رشد هوش و ساختمان عصبی و بدنی و روابط اجتماعی و تجارب زندگی او دارد .

 طبقه بندی هوش :

        180 به بالا                                      نابغه

        140 تا 180                                     تیز هوش

        130 تا 140                                     پر هوش

        120 تا130                                      خیلی با هوش

        110 تا120                                     با هوش

       90 تا 110                                       هوش متوسط

        80 تا90                                         پایین تر از متوسط

       70 تا 80                                         مرزی و یا کم هوش

       50 تا70                                          کودن یا عقب مانده آموزش پذیر 

       50 تا 25                                          کالیو یا عفب مانده تربیت پذیر

       25 به پایین                                     کانا یا عقب مانده  عمیق

        بطور کلی افرادی با هوش 140 به بالا و 70 به پایین در ردیف افراد استثنایی هر جامعه قرار می گیرند .

 

 

        تست یا آزمون های موجود ارزیابی هوش :

        هوش آزمای خرد سالان                                5 تا 15 سال                                               وکسلر

        هوش آزمای خرد سالان                                5 تا 9 سال                                                 ریون

         آزمون هوشی                                           9 تا 18 سال                                               ریون

        آزمون هوشی                                            از بدو تولد تا 6 سالگی                                   دنور 

        آزمون هوشی                                            3 تا 15 سال                                              پورتئوس

        آزمون هوشی                                             3 تا 15 سال                                             گو دیناف

        آز مون توا نایی حرکتی و هوشی                      1 تا 12 سال                                             اسلوسن

 

 

      علل عقب ماند گی ذهنی :

       عوامل ار ثی

      عوامل مر بو ط به دوران بار داری

      عوامل مربوط به زایمان و بعد از زایمان

       عوامل  محیطی و اجتماعی و فر هنگی

       عقب ماندگی ذهنی ناشی  از اختلال کرو موزومی :

        1. اختلال در یک جفت کرو موزوم جنسی

        الف . سندرم ترنر

        این عارضه فقط مخصوص زنان است  زن مبتلا فقط یک کروموزوم X دارد از علایم ظاهری گردن کوتاه و پر گوشت و قدی کوتاهتر است و از نظر جثه

        ضعیفتر از سن خود نشان می دهند .

        ناهنجاری در انگشتان و انحراف در ساعد دارند . اکثرا دچار بیماریهای قلبی و کلیوی مادرزادی هستند . رشد تخمدانها در آنها ناقص بوده و عقیم

       هستند از نظر هوش تنها عده کمی از آنها عقب ماندگی شدید دارند و بقیه در سطح مرزی حتی متوسط می با شند .

        نوع دیگر این سندرم بعوض داشتن دو X سه الی چهار X دارند خصو صیات زنانگی در این زنان بسیار زیاد است و عقب ماندگی نیز گاهی دیده

        نمی شود و می توانند کودکان سالم به دنیا بیاورند .

        ب. سندرم کلاین فلتر

        این عارضه مختص آقا یان است مرد مبتلا به عوض داشتن یک کروموزوم X و یک کرو موزوم Yدو الی سه کروموزوم Xدارند که باعث ایجاد

        قد بلند و پشت خمیده و قامتی باریک می گردد آلت تناسلی بسیار کوچک بوده غالبا عقیم هستند و هرچه تعداد کروموزوم X در آنها بیشتر باشد

       میزان عقب ماندگی و نیز بروز خصوصیت زنانگی  آنها بیشتر است

        این دو مورد شایعترین موارد اختلال در کروموزومهای جنسی است .

        2. اختلال در 22 جفت کروموزوم غیر جنسی

 

 

        الف. مونگولیسم   

سندرم يعنی مجموعه علائم بدنی و ذهنی عارضه ای خاص و دان نام  پزشک انگليسی است که در حدود 200 سال قبل اين مجموعه علائم را کشف نمود . علت

اين پديده نوعی بی نظمی در ترتيب کروموزومی است که در مراحل جنينی و هنگام تقسيم سلولی رخ می دهد. کسانی که سندرم دان

 دارند در سلولهای بدن خود به جای 46 کروموزوم 47 کروموزوم دارند. کروموزوم بخش بسيار کوچکی از سلول است که ژن ها درآن جمع شده و حاوی

اطلاعاتی است که بدن ما را شکل می دهد. به عنوان مثال رنگ پوست چشم . موها .  مونث يا مذکر بودن در همين بخش کوچک مشخص می گردد کروموزوم

اضافی در بدن فردی که سندرم دان دارد در روال شکل گيری موارد ياد شده تاثير می نهد و موجب تغييرات بدنی وذهنی می شود. افراد با سندرم دان تفاوتهايي

با ديگران دارند. بخشی از اين تفاوت ها مربوط به خصوصيات ظاهری افراد وبخشی ديگر مربوط به ویژگيهای ذهنی می گردد مهم آن است که بدانيم سندرم دان

مانند سرماخوردگی نيست که کسی به آن مبتلا گردد بلکه درقبل از تولد بروز می کند. گر چه اين افراد اغلب به اندازه افراد عادی توانا نيستند اما استعداد آنان در

انجام برخی از  امور ما را شگفت زده می کند.

 

سندرم دان چگونه در رشد اثر می گذارد؟

 افراد با سندرم دان مراحل رشد ذهنی و جسمی را نسبت به ديگر افراد با تاخير سپری می کنندآنها نسبت به هم سالان خود نشستن . راه رفتن . صحبت کردن .

 و فعاليتهای ديگر را ديرتر می آموزند . اما امروزه با کمک علم توانبخشی (  گفتار درمانی و کار در مانی . بازی درمانی و....)  می توان در سرعت رشد حرکتی و ذهنی کودکان با سندرم دان بسيار موثر بود. از اين روبايد به نيازهای توانبخشی اين کودکان از بدو تولد توجه نمود.

 

 محدوده سنی سندرم دان

محدوده سنی معمول 

نشستن بدون تكيه

6 تا 30 ماهگی

5  تا  9  ماهگی

چهار دست و پا رفتن

8 تا 22 ماهگی

6  تا 12 ماهگی

ايستادن

1 تا 3 سالگی

8  تا 17 ماهگی 

راه رفتن به تنهايي

1 تا 4 سالگی

9  تا 18 ماهگی

تک کلمه

1 تا 4 سالگی

8  تا 23 ماهگی

عبارتهای دو کلمه ای

2 تا 7 سالگی

15 تا 22 ماهگی

غذا خوردن با انگشتان  

1   تا 24 ماهگی

7 تا 14 ماهگی 

نوشيدن با ليوان

12 تا 32 ماهگی

9 تا 17 ماهگی

استفاده از قاشق 

13 تا 39 ماهگی

13 تا 20 ماهگی

کنترل ادرار

 2 تا 7 سالگی

16 تا 42 ماهگی

مراقبتهای اوليه مورد نياز که بايد در مدت کوتاهی پس از تولد کودک ارائه گردد. زمينه ای فراهم می کند تا کودک با سندرم دان حداکثر استعداد خود را بروز دهد .

برنامه های مناسب آموزشی و مراقبتهای پزشکی است که بدون شک افراد با سندرم دان را عضو مفيد و موثر خانواده و جامعه ميسازد .

75 % از كودكان مبتلا به سندرم داون ، داراي ضايعات شنوايي نيز هستند .اين ضايعات عمدتاً بدليل عفونت هاي مكرر گوش مياني و انباشتگي سرومن ( واكس گوش ) در مجراي شنوايي مي  باشد.عفونت هاي مزمن تكرار شونده در گوش مياني ، باعث ايجاد چسبندگي در گوش مياني شده و حركت استخوانچه هاي گوش كاهش يافته و  در  نتيجه ، افت شنوايي پيشرونده ايجاد خواهد شد.اين كودكان به شدت از محروميت هاي حسي رنج مي برند و براي رساندن آنها به حداكثر  ظرفيت شناختي ، بايد از برنامه هاي خاص پيش گيرنده و آموزشي استفاده نمود. تاخير در رشد زباني اين كودكان ، باعث تاخير در رشد گفتار آنهاخواهد شد. بنابراين ، يكي از مهمترين اقدامات در مورد اين كودكان، رفع مشكلات شنوايي آنها است تا از اين طريق به رشد زباني آنها كمك نماييم .از مهمترين مشنلات اين كودكان ، مشكلات گفتاري / شنيداري آنها مي باشد. آنها اغلب در كنترل سيستم گفتاري ، هماهنگي زبان ، لب ها ، فك و كام دچار مشكل هستند. اين موانع گفتاري ، موجب شده تا اين كودكان به كمك بيشتري درمورد شنوايي خود نياز داشته باشند.

بنا بر نظريات دكتر Tomatis  ، انسان فقط قادر به توليد اصواتي است كه قبلاً آنها را از طريق گوش شنيده باشد.با استفاده از صوت درماني ، گوش با شنيدن اصوات مختلف تمرين داده ي شود و ظرفيت شنوايي افزايش مي يابد. ضمناً با استفاده از روش هاي مخصوص ، اين كودكان اصوات با فركانس زيادي ( High tone ) را كه بدليل ضايعه شنواييشان نمي شنيدند ، خواهند شنيد.اصوات صامت( Consonant ) مانند b, p, d, g, t  جزو اصوات فركانس زياد هستند و به طور حتم براي درك واضح گفتار ، كاملاً ضروري مي باشند. قبل از اينكه كودك قادر به توليد اين  صداها باشد ، بايد آنها را بشنود. بنا براين ، صوت درماني موجب حفظ شنوايي در محدوده كاملي از فركانس ها شده و منطقه فركانسي وسيعتري براي ايجاد گفتار در كودك وجود خواهد داشت.

 

چگونه از صوت درماني استفاده كنيم ؟

والدين كودك بايد مطمئن باشند كه گوش هاي كودكشان به طور منظم تحت معاينه قرار بگيرد و هرگونه انباشتگي سرومن و يا عفونت ، سريعاً درمان شود .  در برخي از موارد ، تكرر اين حالات با صوت درماني كاهش يافته است. حركات و تماريني كه بواسطه صوت درماني در گوش ايجاد مي شود ، موجب خروج خود بخود مايعات از گوش شده و از انسداد گوش جلوگيري مي شود.در ماهاي اول صوت درماني ، اين كودكان بايد هر روز و به مدت 30 تا 60 دقيقه به محركات صوت درماني گوش دهند و در صورت تمايل كودك ، اين زمان ميتواند به ساعت هاي بيشتري نيز برسد.انجام صوت درماني در كودكان با سندرم داون ، موجب مي گردد تا علاوه بر پيشرفت حس شنوايي ، ديگر زمينه هاي شناختي آنها  مانند توجه به محيط اطراف و اشتياق به يادگيري نيز بهبود یابد.

    تشخيص زود هنگام سندرم داون بوسيله سونوگرافي:
 

متخصصان  مي گويند عدم مشاهده استخوان بيني در سونوگرافي هفته هاي 11 تا 14 حاملگي شاخص مطمئني براي تشخيص سندرم داون در مراحل ابتدائي بارداري است.

از آنجا كه 73% مبتلايان به سندرم داون در اين دوره هنوز استخوان بيني تشكيل نشده است عدم مشاهده آن در سونوگرافي براي تشخيص زود هنگام ناهنجاري معيار مناسبي محسوب ميشود.

سندرم داون يا تريزومي 21 با شيوع يك در هشتصد تولد زنده در ايالات متحده شايعترين ناهنجاري كروموزومي نژاد انساني است.

اين نا هنجاري بااستفاده از آمنيوسنتز از هفته شانزدهم بارداري به بعد قابل تشخيص است اما سال هاست كه محققان با توجه به عورض آمنيوسنتز از در پي يافتن روش كم خطر و قابل اعتمادي براي تشخيص زود هنگام آن هستند.

سندرم داون در فرزندان مادران با 35 سال به بالا شايعتر است. در گزارش اين محققان آماده است : استفاده از سونوگرافي در هفته هاي 11 تا 14 حاملگي براي جستجوي استخوان بيني روش مطمئني است كه در صورت بهره گيري از آن به صورت غربالگري امكان تشخيص زود هنگام سندرم داون را براي پزسكان فراهم مي آورد.

تشخيص قطعی سندرم دان با اتکا به مشخصات ظاهری نوزاد قدری دشوار است.

به همين دليل با انجام کار يوتيپ karyo type تشخيص قطعی ممکن می شود . برخی خصوصيات ظاهری نوزاد با سندرم دان که با شدت و ضعف متفاوتی بروز می کند و الزاما همه آنها در اين نوزادان وجود ندارد عبارت است از :

1-    شل بودن عضلات بدن

2-     نرمی مفاصل و قابليت خم شوندگی بيش از حد معمول

3-نيم رخ تخت بينی کوچک و چشم ها کشيده و بادامی

4-      بزرگی عضله زبان نسبت به دهان

5-تک شيار عميق در کف دست

6-    فاصله بيش از معمول بين انگشت  شست پا و انگشتان کناری

 

آيا کودکان با سندرم دان مشکلات پزشکی خاصی دارند؟

مشکلاتی که ممکن است در برخی از نوزادان باسندرم دان بروز کند عبارت است از :

 ناراحتی های قلبی مادرزادی . ابتلا سريع به بيماریهای عفونی . مشکلات تنفسی و برخی ناراحتيهای گوارشی بايد توجه داشت که موارد ياد شده در حد احتمال است و پيشرفتهای علم پزشکی درمان اکثر آنها را امکان پذير ساخته است به گونه ای که افراد با سندرم دان تا سنين بالا ( حدود 55 سالگی ) می توانند به سلامت زندگی کنند.

اگر کودک با سندرم دان در کنار هم سالان خود در مدارس عادی تحصيل کند فعال ترمی شود و همزيستی آنها موجب دوستی تفاهم و درک متقابل می گردد.

کودکان و نوجوانان با سندرم دان در نظام های آموزشی پيشرفته در کنار هم سالان خود درمدارس ویژه  تحصيل می کنند .

  11 درصد جمعيت جهان را اشخاص کم توان و ناتوان (DISABLE PERSONS) تشکيل ميدهد

مطابق استاندارهای جهانی 11 درصد جمعيت جهان را اشخاص کم توان و ناتوان (DISABLE PERSONS) تشکيل ميدهد که بخش عمده ای از آنان کودکان هستند . پس از يک دهه ( 1982 تا 1992) بررسی توسط کميته های تخصصی سازمان ملل متحد ، قطعنامه شماره 96/48 در 20 دسامبر 1993 با عنوان مقررات استاندارد برای برابر سازی فرصت ها برای اشخاص ناتوان به تصويب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسيد . در همين راستا نيز سازمان بهداشت جهانی در اتخاذ روشهای پيشگيری ثانويه " توانبخشی مبتنی بر جامعه يا G.R.B" را به کشورهای جهان سوم پيشنهاد کرد .اين قطعنامه با استفاده از تجربيات يک دهه تحقيق و مطالعه کارشناسان به منظور ساماندهی حقوق اشخاص اعم از معلول يا استثنائي و بيماريهای خاص ، واژه( DISABLITI )را که محدوديت های کارکردهای مختلف ناشی از بيماريهای جسمی ، نقص حسی يا عقلانی شود به کار برده که خود موجب محدوديت يا فقدان فرصت مشارکت در زندگی اجتماعی در سطحی برابر با ساير اشخاص ميشود . رويکرد حقوق بشر در عرصه حقوق کودک کم توان و ناتوان طيف وسيعی اعم از بيماران تالاسمی ، سرطان ، هموفيلی ، کليوی ، قلبی ، فلج مغزی ، ام اس ، و عقب ماندگان ذهنی را در بر ميگيرد . قطعنامه 96/48 مجمع عمومی سازمان ملل متحد به منظور ايجاد مقررات استاندارد در عرصه جهانی ، در دوازده فصل تقسيم بندی شده است . همانگونه که از موضوع و هدف قطعنامه بر ميايد،  مبين بالا بردن سطح مشارکت عمومی کودکان و ايجاد  فرصت های برابر کودکان کم توان ميبابشد.  در بخش اول قطعنامه به منظور ايجاد فرصت های برابر موضوعات زير تشريح گرديده است .

1-      ارتقاء آگاهی  2 – مراقبتها ی پزشکی 3- توانبخشی 4 – خدمات حمايتی

در بخش دوم حوزه هائی که کودک بايد از آن بهره مند شود عبارتست از

 الف ) دسترسی به محيط فيزيکی ، اطلاعات و ارتباطات  ب) آموزش و پرورش  ج) استخدام

ه ) درآمد و تامين اجتماعی   د) مسايل فرهنگی  ز ) قانونگذاری  ر) سازمانهای غير دولتی (N.G.O)

 همکاری های بين المللی

متدولوژی قطعنامه بر خلاف نگرش کلاسيک ، کودک را به تنهائي در بر نگرفته بلکه از پيوند برنامه ملی تا هسته های دموکراتيک محلی ، منطقه شهری ، N.G.O، کارشناسان ، مربيان و خانواده تشکيل ميشود . متاسفانه وضعيت اسفناک اقتصادی کشورهای جهان سوم و افزايش بی رويه جمعيت نه تنها موجب شده که يک ميليارد و 200 ميليون نفر به خاطر سياستهای نئوليبرالی دولتمردان در فقر مطلق به سر برند ، بلکه بر آمار تولد کودکان کم توان و ناتوان هر ساله اضافه ميشود که آثار مخربی بر در آمد ، هزينه ها و مناسبات نظام خانواده گذاشته است . با گذشت 9 سال از تصويب قطعنامه مذکور آمار مشخصی از وضعيت چنين کودکانی در عرصه جهانی در دست نيست . از ديگر سو عليرغم تکاليف دولت ها به تضمين حقوق کودکان کم توان و ناتوان گزارش مشخصی از نقض حقوق اساسی کودکان کم توان به کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه نميشود . اين مهم به دليل عدم احساس تکليف دولتها در اين ارتباط ميباشد . همانگونه که کنوانسيون حقوق کودک دارای ضمانت اجرائی و گزارش سالانه از وضعيت کميسيون مربوطه نميباشد .از ديگر سو ماده 23 کنوانسيون حقوق کودک پاسخگوی نيازهای چنين کودکانی نيست . با ورود به دهه اول و پايان آن ( 1993 – 2003 ميلادی ) جا دارد که سازمان های تخصصی اعم از سازمان بهداشت جهانی ، صندوق توسعه ملل متحد و يونسکو ضمن بررسی دستاوردهای قطعنامه 96/48 مجمع عمومی سازمان ملل متحد تدوين و تصويب کنوانسيون حقوق کودکان کم توان ( DISABLED CHILDREN) را در دستور کار خود قرار داده تا ميليون ها  کودک در ورود به هزاره سوم از اهرم ها و مکانيزمهای حمايتی مبتنی بر حقوق اساسی بشر در عرصه بين المللی برخوردار شوند .

 

يک متخصص بيماريهاي ژنتيک گفت

 بيماري مادرزادي منگولسيم ( سندرم دان) شايع ترين اختلالات ژنتيکي مشاهده شده در جنين ها است دکتر داريوش فرهود در گفتگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري مهر، اختلالات ژنتيکي را به چهار گروه تقسيم کرد و افزود:" سندرم ترنر و کلاين فلتر نيز همچون منگولسيم از موارد شايعي است که در دسته بيماريهاي کروموزمي جاي دارند."وي ادامه داد:" اختلالات تک ژني و چند ژني در جنين نيز موجب بروز عارضه هايي نظير ابتلا به انواع سرطانها، بيماريهاي قلبي ، کوتاه فدي و عقب ماندگي هاي ذهني مي شود."اين کارشناس سازمان بهداشت جهاني با اشاره به  بيماريهاي مادرزادي  که  مربوط  به اختلالات کروموزمي و ژنتيکي نمي شود ادامه داد:" اين دسته بيماريها شامل اختلالاتي است که مربوط به شرايط دوران بارداري مادر مي شود که به عنوان نمونه مي توان به آنسفالي و تشکيل نشدن قسمتي از مغز جنين اشاره کرد."دکتر فرهود ادامه داد:" بسياري از اين بيماريها در دوران جنيني قابل تشخيص است و براحتي مي توان قبل از هفته شانزدهم آنها را سقط درماني کرده و از تولد آنها جلوگيري کرد ولي متاسفانه بجز دو مورد تالاسمي و تشکيل نشدن جمجمه هنوز قانوني در اين مورد وجود ندارد و افراد براي اين کار با مشکلات قانوني  مواجه مي شوند و اين درحالي است برخي از اين بيماريها به مراتب خطرناکتر و علاج ناپذيرتر از دو مورد مذکور است.

 

 

       سندرم فریاد گربه

        علت این اختلال کروموزوم شماره 5 می باشد وجه تسمیه این سندرم بخاطر صدای نازک و شبیه به گربه این افراد می باشد . مبتلایان به این

        عارضه عقب ماند گی عمیق از خود نشان می دهند . کوچک بودن جمجمه و گوشهای پایین افتاده و چشمهای مورب و فا صله زیاد بین دو چشم را

         می توان ذکر نمود .

 

        هولو پروز انسفالی

        علت بروز این اختلال  تریزومی شدن کروموزوم شماره 13 می باشد .

 

 

        اختلال ناشی از تاثیر اشعه ایکس

        تحت اشعه قرار گرفتن مادران قبل از بار داری موجب اختلال در تخمدانها و نهایتا تریزومی شدن کروموزوم 18 در کودک می گردد .

        حدودا از هر 500 کودک یکی با این عارضه به دنیا می آید و در صد ابتلا دختران چهار برابر پسران است .

        از نظر خصوصیات ظاهر عقب ماندگی ذهنی و گوشهای پایین افتاده و اختلالات قلبی و آرواره کوچک و چانه متمایل به عقب و بزرگی استخوان

        پس سر و کوتاهی قد و درشتی بیش از اندازه انگشتان دسظتها و پاها و همچنین جمع بودن انگشتان دست بطور معمول  بر روی هم را می توان

        نام برد .

 

 

آنچه در پی ميايد مصاحبه روزنامه همشهری با خانم دکتر طلعت الهياری مديرعامل انجمن سندرم دان ايران است .

در گفت وگو با دكتر طلعت اللهياري مديرعامل انجمن سندرم دان مطرح شد:


كودكان داراي سندرم دان يا «تريزومي ۲۱» عقب مانده ذهني به حساب نمي آيند. زيرا با خدمات آموزشي و پزشكي خاص، مي توانند تا سر حد امكان، زندگي عادي داشته باشند و در مدارس عادي درس بخوانند اشاره: سندرم و سندرم دان چيست؟ سندرم يعني گروهي از نشانه ها. سندرم دان يك اختلال مادرزادي است كه بر توانايي فيزيكي و ذهني كودكان اثر مي گذارد. براي آشنايي با «سندرم دان» كه در اصطلاح قديم به آن «منگوليسم» گفته مي شد، همچنين نحوه تشخيص، مراحل رشد، آموزش، درمان و... گفت وگويي با دكتر طلعت اللهياري مؤسس و مديرعامل انجمن سندرم دان ايران ترتيب داده ايم. دكتر اللهياري، در حال حاضر عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي، دانشگاه آزاد اسلامي و مشاور توانبخشي مركز بهداشت صدا و سيما است.
وي در طول اين گفت وگو همواره تأكيد داشت كه «كودكان داراي سندرم دان يا «تريزومي ۲۱ عقب مانده ذهني به حساب نمي آيند. زيرا با خدمات آموزشي و پزشكي خاص، مي توانند تا سر حد امكان، زندگي عادي داشته باشند و در مدارس عادي درس بخوانند.» آنچه در پي مي خوانيد گفت و گوي همشهري با دكتر طلعت اللهياري، مديرعامل انجمن سندرم دان ايران است.

* خانم دكتراللهياري، براي ورود به بحث لطفاً تعريف جامعي از سندرم دان ارائه كنيد.

- سندرم دان يا تريزومي ۲۱ ويا به اصطلاح سابق «منگوليسم»، نوعي اختلال كروموزمي مادرزادي است كه باعث كم تواني جسمي و هوشي كودك مي شود. ولي در صورت آموزش مناسب براي كودكان، ناتواني آنها به حداقل ممكن مي رسد تا آنجا كه فرد داراي سندرم دان مي تواند مثل سايرين زندگي طبيعي داشته باشد.اسم «دان»  به اين دليل متداول است كه نخستين بار دكتر دان انگليسي در سال ۱۸۶۶ ميلادي به اختلاف ظاهري اين افراد با ساير افراد پي برد؛ از اين رو اسم دان بر اين سندرم يا نشانه اطلاق شده است. در حالي كه پروفسور ژروم لژون فرانسوي در سال ۱۹۵۹ ميلادي (۱۳۳۸ شمسي) كشف كرد كه سندرم دان نتيجه يك كروموزوم اضافه به نام كروموزوم شماره ۲۱ است، يعني در هر سلول به جاي ۴۶ كروموزوم تعداد ۴۷ كروموزوم وجود دارد. سندرم دان در تمام دنيا منجر به كند شدن يادگيري كودك مي شود و به نژاد، مذهب، مليت يا موقعيت اقتصادي و اجتماعي ارتباطي ندارد.

* چند درصد از كودكان به اين اختلال دچار مي شوند؟
- از هر ۷۰۰ نوزادي كه زنده متولد مي شود، يك كودك داراي سندرم دان است. مثلاً طبق آمار يونيسف در سال ۱۹۹۶ ميلادي، از دو ميليون و ۲۴۴ هزار كودك كه در سال ۱۳۷۵ هجري شمسي در ايران متولد شده اند ۳۴۰۰ كودك داراي سندرم دان بوده اند كه ۹۴ درصد اين كودكان داراي سه كروموزوم ۲۱ هستند. در ۳ درصد كودكان، كروموزوم اضافي ۲۱ به يكي از كروموزوم هاي شماره ۱۳ ، ۱۴ يا ۱۵ ضميمه است كه جابه جايي ناميده مي شود و ۳ درصد بقيه داراي سلول هاي نرمال هم (۴۶ كروموزمي) هستند، اما اكثر سلول ها ۴۷ كروموزومي هستند كه اين حالت موازئيسم ناميده مي شود.

*قدري هم از تاريخچه سندرم دان بگوييد.

- مروري كوتاه بر تاريخچه اين اختلال نشان مي دهد كه در سه زمينه اصلي: پزشكي، آموزشي و اجتماعي، تحول شگرفي به شرحي كه بدان اشاره مي شود و صورت گرفته است.در زمينه پزشكي، متخصصان فهرست آزمايش هايي در سنين مختلف را آماده كرده اند تا كودك از بدو تولد تحت نظر قرار گيرد و با استفاده از آخرين دستاوردهاي خدمات پزشكي، مي توان ناتواني جسماني كودك را به حداقل ممكن رساند و نيز در جهت سلامت و رشد جسماني كودك اقدام كرد. در زمينه آموزشي، با توجه به تحقيقات علمي انجام شده در بسياري از جوامع، اين كودكان از ساير دانش آموزان (عادي) جدا نيستند، بلكه برعكس، چون رفتار ديگران را به خوبي تقليد مي كنند و فوق العاده عاطفي هستند، در مدارس عادي به تحصيل مشغول مي شوند؛ به ويژه آن كه با شيوه هاي خاص آموزشي و پزشكي از بدو تولد براي آموزش در مدارس عادي آماده مي گردند.در زمينه اجتماعي، نگرش مثبت افراد اجتماع به ويژه متخصصان و والدين و آگاهي از قابليت ها و استعدادهاي اين كودكان، تحول بزرگي را در زندگي آنان فراهم مي آورد. به عنوان مثال امروزه تعيين بهره هوشي، همچون گذشته نمي تواند عامل قطعي تقسيم بندي هوشي كودكان باشد، به بيان ديگر همان گونه كه تب سنج وضعيت كودك را در زمان خاص نشان مي دهد تا بتوان براي پايين آوردن دما به حد طبيعي اقدام كرد، بهره هوشي نيز هوش كودك را در دوره خاص نشان مي دهد تا با دخالت ساير عوامل از جمله خدمات آموزشي و پزشكي بتوان براي افزايش آن اقدام كرد.*

 روش تشخيص و درمان سندرم دان چگونه است؟-

 چنانچه نوزادي داراي سندرم دان باشد، پزشك متخصص مي تواند با توجه به علائم ظاهري نوزاد در بدو تولد، اين حقيقت را دريابد و براي اطمينان كامل انجام آزمايش كاريو تايپ، آن را از نظر پزشكي به طور صددرصد مشخص مي كند. البته امكان تشخيص آن در سه ماه اول بارداري با انجام آزمايش آمينوسنتز توسط پزشك متخصص هم امكان پذير است.نوزاد داراي سندرم دان در مقايسه با ديگر نوزادان، جثه كوچكتري دارد و رشد فيزيكي او همانند رشد ذهني او كند انجام مي شود. به هر حال بايد توجه شود كه استعداد ذهني، رفتار و پيشرفت رشد كودكان داراي سندرم دان بسيار متفاوت است و آموزش و رسيدگي به موقع به آنها،  داراي تأثير بسزايي است

.* مشخصات ظاهري كودكان داراي سندرم دان چيست؟-

امروزه نزديك به ۵۰ مشخصه فيزيكي همراه با سندرم دان مشخص شده است. كودكان داراي سندرم دان كه بسيار مهربان و عاطفي هستند، مشخصات يكساني دارند. به همين دليل به نظر مي رسد كه شبيه به يكديگر هستند و برخي از مشخصات ظاهري اين كودكان بدين شرح است: چشم ها ممكن است تنگ و كشيده و يا به اصطلاح بادامي شكل باشد و پرده كوچكي در گوشه داخلي آن ديده شود. معمولاً بيني كوچك است كه به صورت، حالت مسطح مي دهد و بيني در قسمت بالا به صورت تخت و صاف است. پشت سر معمولاً صاف است. عضلات اغلب شل است. زبان معمولاً از اندازه طبيعي بزرگتر است.
* درباره دوران نوزادي و قبل از دبستان اين كودكان چه اطلاعات و مشاهده هايي در دست است؟

- دوران نوزادي، در صورتي كه با آموزش كودك از بدو تولد شروع شود، باعث پيشرفت شرايط ذهني جسمي كودك مي گردد. معمولاً كودك داراي سندرم دان در سن نشستن، ايستادن، راه افتادن و صحبت كردن در مقايسه با كودك عادي، داراي تأخير است؛ ولي با اجراي برنامه هاي توانبخشي اين تأخير به حداقل مي رسد و گاه همزمان با كودك عادي مي شود. دوران قبل از مدرسه بين ۳ تا ۵ سالگي است كه كودكان مي توانند از برنامه هاي آموزشي مهدكودك برخوردار شوند و قضاوت و ديد متخصصين آموزشي در مورد كودك در اين دوره سني بسيار حائز اهميت است

.* دوران دبستان اين كودكان چگونه است؟

- كودكان در دوران دبستان تجارب آموزشي مفيدي مي توانند به دست آورند. تحقيقات مختلف در كشورهاي پيشرفته نشان داده است كه اگر برنامه هاي توانبخشي براي كودكان سندرم دان از بدو تولد شروع شود بسيار مؤثر است و اكثر اين كودكان در مدرسه عادي از پيشرفت رضايت بخشي برخوردار بوده اند. بنابراين آگاهي والدين از اهميت تأثير برنامه هاي توانبخشي از بدو تولد و برنامه ريزي آموزشي جهت برخورداري كودكان سندرم دان از محيط آموزش عادي بسيار حائز اهميت است. ولي در حال حاضر اين امر در ايران به دليل وجود نظام قبولي و مردودي و محتواي سنگين و نظري كتب درسي، بسيار مشكل است. گرچه نخستين مدرسه كودكان استثنايي حدود ۳۰ سال قبل در ايران تأسيس شده است، ولي متأسفانه روند پيشرفت آموزش اين كودكان علي رغم تلاش ها و كوشش هاي دلسوزانه دست اندركاران آموزش و پرورش دورنماي مثبتي را نشان نمي دهد. در سيستم آموزش و پرورش ايران سه اصل وجود دارد كه در سيستم هاي آموزشي كشورهاي پيشرفته يا وجود ندارد و يا بسيار كمرنگ است كه اين سه اصل عبارتست از: اصل مردود شدن دانش آموز.اصل معلول شدن دانش آموزاصل محروم شدن دانش آموز.نتيجه آن كه به دليل وجود سيستم آموزش خاص در كشورمان بسياري از دانش آموزان در اثر به دست نياوردن حداقل نمره قبولي، مردود مي شوند و در صورت بيش از دو بار مردودي در يك كلاس، يا راهي مدارس استثنايي مي شوند و يا آموزش را رها مي كنند. گروهي از دانش آموزان با تعيين بهره هوشي، در رده معلولين قرار داده مي شوند كه يا راهي مدارس استثنايي مي شوند و يا از آموزش استثنايي نيز محروم مي شوند و سرانجام گروهي از دانش آموزان به دليل زندگي در نقاط محروم و نبود امكانات آموزشي از يادگيري محروم مي شوند

.* مشكل اصلي اين كودكان چيست؟-

مشكل اصلي كودكان داراي سندرم دان، كم تواني ذهني است كه در يادگيري آنها تأثير مي گذارد. خوشبختانه با پيشرفت هاي علم پزشكي، امروزه اين كودكان زندگي بهتري نسبت به گذشته دارند كه از آن جمله اعمال جراحي لازم، جراحي زبان و يا جراحي پلاستيك صورت و مصرف ويتامين ها و قرص هاي لازم براي اين كودكان است.از طرفي خدمات توانبخشي مانند گفتار درماني و كاردرماني در صورتي كه از بدو تولد شروع شود، در پيشرفت شرايط آنها مي تواند بسيار مؤثر باشد. مشكل جسمي كودكان سندرم دان بخشي به دليل هپوتوني عضلاني است. بنابراين تمرين هاي حسي- حركتي مفيد خواهد بود، به طوري كه باعث افزايش بهره هوشي مي شود.ذكر اين نكته ضروري است كه كودكان داراي سندرم دان يا تريزومي ۲۱ عقب مانده ذهني به حساب نمي آيند. زيرا با خدمات آموزشي پزشكي خاص اكثراً مي توانند در مدارس عادي درس بخوانند.

* آيا تست هاي بهره هوشي براي تعيين درجه هوشي مناسب است؟- نخستين تست هاي تعيين بهره هوشي در حدود ۵۰۰ سال پيش شروع شد و از آن زمان تاكنون تست هاي گوناگوني مانند تست هاي بينه و وكسكر ارائه شده است، ولي به دلايل زير، تعيين بهره هوشي به عنوان تعيين درجه هوشي به منظور طبقه بندي توصيه نمي شود: مقياس هاي بهره هوشي مقياس هاي قطعي و واقعي نيستند.با اين مقياس ها، نمي توان توانايي ذهني نوزاد تازه متولد شده را تعيين كرد.بهره هوشي كودك به مرور قابل تغيير است. همچنين محيط يادگيري خوب باعث افزايش بهره هوشي مي شود.اكثراً تعيين بهره هوشي كودك كم توان ذهني به عنوان يك برچسب براي طبقه بندي كودك در رده هاي پايين به كار مي رود.تعيين بهره هوشي دال بر اين نيست، كه كودك با مشكلات روزانه خود چگونه بايد كنار بيايد.مقياس هاي بهره هوشي براي اجرا در فرهنگ هاي متفاوت مناسب نيست.مقياس هاي بهره هوشي مانند مقياس هاي وزن و قد دقيق نيستند. بنابراين با توجه به موارد ياد شده و نيز اهميت برخورداري كودكان سندرم دان از محيط آموزشي همانند كودكان عادي امروزه در اكثر كشورهاي پيشرفته تست هاي بهره هوشي به عنوان طبقه بندي كردن كودكان در رده هاي پايين مورد توجه قرار نمي گيرند به ويژه آنكه برنامه هاي گفتاردرماني و كاردرماني و مراقبت هاي پزشكي باعث افزايش سطح ذهني كودك مي شود.

* درباره فهرست معاينه هاي پزشكي براي افراد داراي سندرم دان توضيح دهيد

.- افراد داراي سندرم دان نيازمند همان مراقبت هاي بهداشتي هستند كه ساير افراد نياز دارند. آكادمي علوم بيماري هاي بهداشت كودكان در آمريكا همان معاينه و ايمن سازي را براي اين افراد توصيه مي كند كه براي ساير افراد در نظر دارد. در سال ۱۹۹۲ ميلادي كنگره ملي سندرم دان اجازه تجديد چاپ فهرست معيانه هاي پزشكي را دريافت كرد تا افراد و گروه هاي علاقه مند آن را به كار ببرند. هدف از اين فهرست معاينه، مساعدت به والدين و متخصصان و اطمينان از اين است كه مراقبت  بهداشتي مناسب براي اين افراد فراهم شده است. اين فهرست معاينه كه به طور مرتب با اطلاعات پزشكي روز تطبيق داده مي شود، انجام آزمايش هاي مختلفي را در پنج دوره به شرح زير توصيه مي كند:دو ماه اول تولد (تولد تا دو ماهگي)، دوران نوزادي (۲ ماهگي تا ۱۶ ماهگي)، دوران كودكي (۱ تا ۱۲ سالگي)، دوران بلوغ (۱۲ تا ۱۸ سالگي) و دوران بزرگسالي (۱۸ سال به بالا).

* خانم دكتر اللهياري معرفي كوتاهي از انجمن سندرم دان و عملكرد آن ارائه دهيد

.- انجمن سندرم دان ايران براي اولين بار در ايران در سال ۱۳۷۵ به صورت يك انجمن علمي تخصصي غيردولتي (NGO) تأسيس شد و انجام كليه خدمات در آن افتخاري است. انجمن در اين مدت كوتاه در دو شاخه اصلي خدمات مستقيم و غيرمستقيم فعاليت داشته است.خدمات مستقيم شامل پذيرش خانواده و تشكيل پرونده، معاينه پزشكي كودك و مشاوره با مادران و توجيه برنامه هاي لازم و خدمات غيرمستقيم شامل تماس با نهادهاي دولتي و خصوصي و جمع آوري اطلاعات علمي جديد از طريق شبكه جهان نما (اينترنت) بوده است. اين دسته خدمات (غيرمستقيم) عبارتست از:

پزشكي: طي تماس با وزارت بهداشت و ارائه مقاله هاي علمي جهت مورد نياز بودن قرص اسيد فوليك ۵ ميلي گرم براي كودكان داراي سندرم دان، پس از بررسي هاي كارشناسانه، مجوز خط توليد اين قرص براي كارخانه هاي مرتبط وزارت بهداشت صادر شد و در حال حاضر اين قرص در داخل كشور توليد و با تجويز پزشك در دسترس است.انجام آزمايش هاي پزشكي لازم به صورت رايگان در يك دوره زماني با همكاري بيمارستان كودكان مفيد و مركز ژنتيك دانشگاه تهران.

توان بخشي: ارجاع كودك به كلينيك هاي توان بخشي دولتي و خصوصي.

آموزشي: در نشست هاي متعدد با مسئولان وزارت آموزش و پرورش تبادل اطلاعات به عمل آمد و لزوم ثبت نام آن دسته از كودكان داراي سندرم كه در تست سنجش قبول شده اند در مدارس عادي يادآوري شد.

اجتماعي: تغيير نگرش اجتماع از طريق سخنراني در مجامع علمي و ارائه آخرين اطلاعات علمي جديد به متخصصان پزشكي و آموزشي.

طرح هاي پژوهشي: اجراي طرح پژوهشي با حمايت مالي مركز امور مشاركت زنان نهاد رياست جمهوري و ارائه راه كارها جهت پيشرفت كيفيت زندگي اين كودكان

. * آيا طرح جديدي هم در اين زمينه داريد؟

- بله. طرح جديدي با عنوان حمايت پزشكي كودكان داراي سندرم دان نيازمند عمل جراحي قلب با حمايت مركز امور مشاركت زنان وابسته به نهاد محترم رياست جمهوري در دست مطالعه است.


 

 بين ابتلاي به سندرم داون و گروههاي خوني ارتباط وجود دارد :

بر اساس نتيجه يك تحقيق كه توسط رئيس دانشكده روانشناسي دانشگاه تهران انجام شده بين ابتلاي به سندرم داون و گروههاي خوني ارتباط وجود دارد به اينصورت كه ابتلا به اين اختلال در گروههاي خوني مثبت بيشتر است .
به گزارش ایونا ، دكتر "غلامعلي افروز" داراي درجه دكتري روانشناسي كودكان استثنايي از ميشيگان موفق به كسب جايزه سندرم داون در پنجاه و چهارمين جلسه كميته منطقهاي شرق مديترانه شده است .
وي در اين تحقيق به بررسي ارتباطي كه بين نوع گروه خوني و احتمال ابتلاي به سندرم داون وجود دارد، پرداخته است .
بر اساس نتايج تحقيقات وي بين نوع گروه خون و اختلالات كروموزومي ارتباط وجود دارد. در مورد سندرم داون كه نوعي اختلال كروموزومي است در تمامي خونهاي گروه منفي ابتلاي به سندرم داون كمتر و در خونهاي گروه مثبت بيشتر است .
دكتر افروز در خصوص ساير نتايج تحقيق خود گفت در ميان مادراني كه براي مدتي به منظور پيشگيري از قرصهاي ضد بارداري استفاده ميكنند و بعد از مدتي مصرف آن را قطع ميكنند، نسبت به ساير افراد، احتمال تولد كودك مبتلا به سندرم داون بيشتر است .
اين محقق گفت مصرف برخي از اين داروها كروموزومها را مستعد شكنندگي ميكند بنابراين اين گروه از مادران حتما قبل از بارداري بايد آزمايشهاي لازم را انجام دهند .
وي در خصوص ساير عوامل موثر در ابتلا به سندرم داون گفت شرايط روانشناختي پدر و مادر و ميزان رضايتمندي آنها در روابط زناشويي از ديگر مولفههاي موثر در ابتلا به سندرم داون است.
هر چه ميزان رضايتمندي از روابط زناشويي بيشتر باشد احتمال تولد كودكان مبتلا به سندروم داون كمتر است .
دكتر افروز با بيان اينكه سه ماه دوم بارداري نسبت به ساير ماهها از اهميت بيشتري برخوردار است گفت در سه ماهه دوم بارداري با توجه به اينكه روح در جنين دميده ميشود نسبت به بسياري از عوامل محيطي واكنش نشان ميدهد و بسياري از عوامل بيروني را احساس ميكند .
در اين موقعيت جنين به اكسيژن سه برابر بيشتر از ساير افراد نياز دارد. اگر سه ماهه دوم جنين در فصل زمستان باشد اكسيژن كمتراست، افسردگي و خستگيهاي رواني بالاتر، پديده وارونگي هوا و آلودگي هوا نيز بيشتر است كه مجموع اين عوامل با تاثير بر روي جنين در ابتلاي او به سندروم داون موثر است .
به گزارش ایونا ، بهترين زمان بارداري بايد به گونهاي باشد كه سه ماهه دوم بارداري در فصل بهار واقع شود.
دكتر افروز با بيان اينكه يكي ديگر از عواملي موثر در ابتلاي به سندروم داون سن مادر است افزود منظور از سن، سن تقويمي نيست بلكه آنچه بيشتر اهميت دارد سن زيستي افراد است .
سن واقعي انسانها برآيند سه مولفه اصلي سن تقويمي، سن زيستي و سن رواني است.
منظور از سن زيستي افراد اين است كه گروهي از افراد از نظر تقويمي در يك سن قرار دارند اما خصوصيات ظاهري آنها چيزي كمتر و يا بيشتر را نشان ميدهد .
مثلا فردي ‪ ۳۰ساله، از نظر ظاهري ‪ ۲۰ساله نشان ميدهد و يا اينكه برعكس فردي ‪ ۲۰ساله ‪ ۳۰ساله نشان بدهد سن زيستي اين افراد همان چيزي است كه از نظر ظاهري نشان ميدهند .
از هر ‪ ۵۰۰تا ‪ ۷۰۰زايمان يك تولد داون وجود دارد در استان تهران هر روز يك مورد سندرم داون متولد ميشود .
حدود يك و نيم ميليون كودك عقب مانده ذهني در كشور وجود دارد كه از اين بين ‪ ۱۵۰هزار مورد مبتلايان به سندرم داون هستند .
تمام كودكان مبتلا به سندرم داون از لحاظ ويژگيهاي ظاهري شبيه به هم هستند با علايم باليني همچون چشمهاي كشيده، گردن كوتاه، سقف كوتاهدهان، دستهاي كوتاه و پهن، حساسيتهاي پوستي و حساسيت در قلب و ساير اعضاي بدن .
سندرم داون نوعي اختلال كروموزومي است كه مبتلايان به جاي ‪ ۴۶كروموزوم ‪ ۴۷كروموزوم دارند .
برخي از افراد مبتلا به سندرم داون تا سن ‪ ۵۰و ‪ ۶۰سالگي ميتوانند زنده بمانند. آنها از قدرت باروري برخوردار نيستند .
تا قبل از اين تمام موارد مبتلا به داون سقط ميشدند اما هماكنون در اروپا و آمريكا ممنوعيت سقط اين جنينها وجود دارد .

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:38 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


 

دخترم جرالدين از تو دورم . ولي يك لحظه تصوير تو از جلوي ديدگانم دور نمي شود . تو كجايي؟

 در پاريس روي صحنه تئاتر پر شكوه "شاليزه"...؟

اين را ميدانم و چنان است گويي در اين سكوت شبانگاهي آهنگ قدم هايت را

مي شنوم .شنيده ام نقش تو در اين نمايش, نقش دختر زيباي حاكمي است

كه اسير خان تاتار شده است.جرالدين ,در نقش ستاره باش و بدرخش ,

اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گل هايي كه برايت

 فرستاده اند ,به تو فرصت هوشياري داد ,بنشين و نامه ام را بخوان.

من,پدر تو هستم . امروز نوبت توست كه صداي كف زدن هاي تماشاگران ,

گاهي تو را به آسمان ببرد. به آسمان برو ,ولي گاهي هم به روي زمين بيا

 و زندگي مردم را تماشا كن;زندگي آن هايي كه با شكم گرسنه و در حالي كه

پا هايشان از بينوايي مي لرزد ;هنر نمايي مي كنند. من خود يكي از آن ها

بوده ام.

جرالدين دخترم تو مرا درست نمي شناسي ,در آن شبهاي بس دور ,

با تو قصه ها گفتم; ان هم داستاني شنيدني است. داستان ان دلقك

گرسنه كه در پست ترين صحنه هاي لندن ,آواز مي خواند و

صدقه ميگرفت,داستان من است.من طعم گرسنگي را چشيده ام.

 من درد نا بساماني را كشيده ام و ازاين ها با لا تر من , رنج حقارت

 آن دلقك دوره گرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزد و سكه

صدقه آن رهگذر ,غرورش را خرد نمي كند.

با اين همه زنده ام و از زندگان ,پيش از انكه بميرند حرفي نبايد زد.

 به دنبال نام تو نام من است:"چاپلين"

جرالدين دخترم,دنيايي كه تو در ان زندگي مي كني ,دنياي هنر پيشگي

 و موسيقي است. نيمه شب,آن هنگام كه از سالن پر شكوه "شاليزه"

بيرون مي آيي ,آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن .

از آن راننده تاكسي كه تو را به منزل مي رساند ,احوال پرسي كن .

 حال زنش را بپرس و اگر باردار بود و پولي براي خريدن لباس بچه نداشت ,

مبلغي پنهاني در جيبش بگذار.

 به نماينده خود در پاريس دستور داده ام , فقط وجه اين نوع خرج ها ي تو

را را بي چون و چرا بپردازد .اما براي خرج هاي ديگرت بايد صورت حساب آن را بفرستي.

دخترم جر الدين ,گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را

نگاه كن.زنان بيو ه و كودكان يتيم را بشناس و دست كم روزي يكبار بگو :

"من هم از آن ها هستم." تو واقعا يكي از آن ها هستي نه بيشتر.

هنر قبل از آنكه دو بال به انسان بدهد ,اغلب دو پاي او را مي شكند.

 وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني ,

 همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خود را به حومه ي پاريس

برسان.من آنجا را به خوبي مي شناسم.

آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي ديدكه قرن ها پيش زيبا تر از تو

و مغرور تر از تو ,هنر نمايي مي كنند. اما در آنجا از نور خيره كننده تئاتر

 "شاليزه" خبري نيست.

دخترم جرالدين چكي سفيد امضا برايت فرستاده ام كه هرچقدر دلت

 مي خواهد بگيري و خرج كني. ولي هروقت خواستي دوفرانك خرج كني

 با خود بگو:سومين فرانك از ان من نيست.اين مال يك مرد فقير و گم

نام است كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جست و جو لازم نيست.

اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي , همه جا خواهي يافت .

 اگر از پول وسكه براي تو حرف مي زنم براي آن است كه از نيروي فريب

و افسون پول , اين فرزند بي جان شيطان ,خوب آگاهم. من زماني دراز در

 سيرك زيسته و هميشه و هرلحظه براي بند بازان روي ريسماني نازك و لرزنده ,

نگران بوده ام . اما دخترم ,اين حقيقت را بگويم كه مردم بر روي زمين استوار

 و گسترده بيشتر از بند بازان ريسمان نا استوار سقوط مي كنند.

دخترم جرالدين شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را

 فريب بدهد و آن شب است كه اين الماس آن ريسمان نا استوار زير پاي

 تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است روزي كه چهره زيبايي يك

اشراف زاده بي بندوبار ,تورا بفرييد آن روز است كه بند بازي ناشي خواهي بود.

هميشه بند بازان ناشي سقوط مي كنند. از اين رو , دل به زر و زيور نبند.

بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد,

اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي ,با او يكدل باش و به راستي او را

 دوست بدار . به مادرت كه در اين خصوص براي تو نا مه اي بنويسد. "عشق"

كه معني آن "يكدلي" است  شايسته تر از من است . دخترم هيچ كس و

 هيچ چيز ديگر در جهان نمي توان يافت كه شايسته آن باشد دختري ناخن پاي

خود را براي آن عريان كند.

برهنگي , بيماري عصر ماست . به گمان من تن تو بايد مال كسي باشد كه

 روحش را براي تو عريان كرده باشد.

حرف بسيار براي تو دارم , ولي به وقت ديگر مي گذارم و با اين اخرين پيام ,

 نامه را پايان مي بخشم:

انسان باش, پاكدل يكدل; زيرا گرسنه بودن , صدقه گرفتن و در فقر مردن ,

 بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بي عاطفه بودن است.

منبع:وبلاگ یاران

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:51 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


«بي‌اشتهايي رواني كودكان» كه به نظر مي‌رسد يك بيماري ساده و كمياب است، برعكس يك عارضة خطرناك و فراوان است.
در كشور ما چندين هزار كودك دچار اين عارضه هستند كه عدة زيادي را خانواده تشخيص نداده و به پزشك مراجعه نمي‌كنند و از لحاظ كمّي پيوسته تعداد آنان رو به افزايش است، اين بيماري ابتدا در ممالك اروپايي و آمريكا كه سفره‌ها رنگين شد. بيش از نيم قرن پيش تظاهر كرد و تدريجاً شامل ممالك ديگر شد، در كشور ما نيم قرن پيش مادران به علت فقر نسبي كشور غذا را در صندوق‌هاي چوبي گذارده و در آن را قفل مي‌كردند و كودكان هميشه با ميل و ولع غذا مي‌خوردند و تنقلات نيز محدود بود و تقريباً كودك بي‌اشتها ديده نمي‌شد و اطفال رشد طبيعي داشتند و از عوارض بسيار شديد اين بيماري مصون بودند.اين بيماري را بيماري تمدن مي‌دانند زيرا از وقتي سفره‌ها رنگين‌تر شد، و با زياد شدن مواد غذايي در روي ميز غذا يا سفره، ديگر كودك ميل وافر سابق را به غذا ندارد؛ به خصوص كه در دهه‌هاي اخير وجود تنقلات و مصرف آن قبل از غذا شديداً به كاهش اشتها كمك مي‌كند.سابقاً تنقلات در خانواده‌ها بسيار محدود بود و نوع آن هم سالم و مفيد بود، متأسفانه تنقلات امروزه رو به افزايش و ازدياد گذارده و از كيفيت خوب نوع قديم بي‌بهره‌اند، ضمناً رسانه‌هاي عمومي نيز با تبليغ انواع مختلف آن كه از كيفيت خوب بي‌بهره‌اند، به اين معضل كمك مي‌كنند.پدر و مادر بيچاره انتظار دارند با اين مشكلات جديد كودكان با ميل و رغبت به سوي غذا بروند و از سلامت كامل برخوردار شوند و مانند سابق رشد طبيعي كنند.
بديهي است اشتباه عظيم مادر و اصرار و پافشاري بي‌جاي مادر تنها كودك را دچار بي‌اشتهايي رواني مي‌كند، علاوه بر ضعيف شدن و كم‌خوني و لاغري و عوارض ديگر... در آينده كودك دچار عوارض وحشتناك رواني مي‌شود. يكي از روان‌شناسان فرانسوي كه سال‌ها قبل صبر و حوصلة فراوان به خرج داد و دربارة عوارض رواني اين كودكان مطالعه كرده، با كمال تعجب مشاهده كرد كه ضايعات رواني اين بيماران فوق‌العاده زياد و متنوع است.اين دانشمند پرحوصله با مطالعات زياد كتابي دربارة ضايعات و صدمات رواني اين بيماري كه متنوع و مقاوم بوده و همه عمر با طفل همراه است، تدوين و منتشر كرد تا دنيا را از چنين خطرات مقاوم و متنوع آگاه كند.جاي تأسف است كه خانواده‌ها چنين بيماري خطير و عوارض دهشتناك آن را ساده انگاشته و در نتيجه شاهد ازدياد چنين بيماري كه به ظاهر ساده و باطناً رنج‌آور است،‌ هستيم.
مقدار زيادي از عوارض رواني بالغان ما از غفلت‌هاي ظاهراً كوچك خانواده سرچشمه مي‌گيرد و همة عمر انسان را دچار عارضه مي‌كند؛ بدون آنكه از علت آن آگاه باشيم.
در كشورها و ممالك مترقي مسأله بي‌اشتهايي رواني را خيلي جدي مي‌گيرند و خانواده‌ها بيشتر به طرز تغذية كودك آشنا نيستند.
در مواردي كه بيماري شديد و سخت است و مادران دست از اصرار نمي‌كشند و مانند عدة زيادي از والدين در اين امر پافشاري زياد مي‌كنند، در كشورهاي خارجي، مؤسساتي بنا شده كه در آن بيماراني كه دچار بي‌اشتهايي شديد هستند و گاهي جان آنان در خطر است را بستري مي‌كنند.
در اين مؤسسات، پزشكان و پرستاراني كه در اين امر ورزيده هستند مشغول كارند، وزن و غذا و دارو و پرستاري دقيقاً تحت مراقبت هستند، با نبود اصرار و انتخاب غذاي سالم تدريجاً توجه به علل اشتهاي كودك بهتر شده و وزن او اضافه مي‌شود، در اين مدت مادر و كودك ازهم جدا هستند و به مادران تعليمات لازم داده مي‌شود تا در آينده از روية اشتباه خود دست بكشند.پس از اينكه از سلامت كودك و تعليمات مادر آسوده خاطر شدند، زندگي سالم خانواده شروع مي‌شود.متأسفانه در كشور ما چنين مراكزي ايجاد نشده زيرا جامعة ما بدين امر خطير و عوارض وحشتناك آن توجه ندارد و اغلب خانواده‌ها اين بيـماري را امري عادي شـمرده و خـود به درمان غلـط مي‌‌پـردازند و از عوارض جانكاه و وحشـتناك اين بيماري بي‌خبرند.اميد است با اقدامات دقيق بهداشتي و فرهنگي و تعليم لازم مادران، روزي اين بيماري مدهش از اين كشور ريشه‌كن شود و جوانان برومند ما (از لحاظ عقلي و جسمي) در دنيا بدرخشند و از ممالك ديگر پيشي بگيرند و والدين هم همين طور كه آزادي را براي خود محترم مي‌شمارند، آزادي را نيز از لحاظ اجتماعي و طبي براي كودكان محترم بشمارند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:36 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


 

حسادت بين برادرها روايت ديرينه و غم‌انگيزي دارد. نخستين قتل نفسي كه در تاريخ بشر به ثبت رسيد، قتل هابيل به دست برادرش قابيل بود. انگيزه اين قتل، چشم و همچشمي بود.يعقوب براي آن كه به دست برادرش عيسو (فرزند اسحق) كشته نشود ، خانه را ترك كرد و در سرزميني بيگانه پنهان شد و پسران يعقوب به قدري نسبت به برادرشان يوسف حسادت مي‌ورزيدند كه او را به جاي اين‌كه به عنوان برده به يك كاروان در حال عبور بفروشند، در چاهي پر از مار انداختند. در هر سه مورد، ابراز علاقه والدين تنها به يكي از فرزندان حسادت را دامن زد. حسادت مخلوطي از دوست داشتن و تمايل به تصاحب شخص يا شيء مورد علاقه ميباشد. عكس‌العمل شخص حسود به دليل جريحه‌دار شدن من اوست؛ زيرا او مي‌ترسد شخص يا شيء مورد علاقه‌اش را از دست بدهد.


علائم حسادت در كودكان‌

وقتي كودكان حسادتشان را سركوب مي‌كنند، حسادت تغيير شكل مي‌دهد و به صورت نشانه‌ها و بدرفتاري‌ها بيان مي‌شود. حسادت در بعضي كودكان به جاي اين‌كه با واژه‌ها بيان شوند، با سرفه و جوش‌هاي پوستي نشان داده مي‌شوند. برخي ديگر از كودكان بسترشان را خيس مي‌كنند و بدينسان آنچه را بايد با زبان بگويند، به صورت ديگري بيان مي‌كنند. بعضي كودكان خرابكار مي‌شوند. آنها به جاي بيان نفرتشان بشقاب‌ها را مي‌شكنند. برخي ديگر ناخن‌هايشان را مي‌خورند يا موهايشان را مي‌كشند تا به اينسان تمايلشان را براي گاز گرفتن و آ‌زار دادن برادرها و خواهرهايشان پوشيده نگه دارند. تمامي اين كودكان نياز دارند احساساتشان را به جاي نشانه‌ها با واژه‌ها بيان كنند. والدين، نقش كليدي را دارند كه كودكان با آن مي‌توانند قفل احساساتشان را بگشايند.

ريشه‌هاي حسادت‌

در زندگي يك كودك كم‌سن و سال، ورود بچه دوم بحران درجه يك به حساب مي‌آيد. بهترين روش در اعلام اين رويداد خجسته به كودك خردسال، اين است كه از توضيحات طولاني و توقعات ساختگي بپرهيزيم.يكي ديگر از مواردي كه باعث حسادت كودكان شده و بايد از آن دوري كرد، مساله غذا و مواد خوراكي است. اگر هميشه غذاي دلخواه يكي از فرزندان پخته شود و نسبت به علاقه‌مندي فرزندان ديگر بي‌اعتنايي به عمل آيد، در اينجا نيز شايد ناخواسته حسادت كودكان تحريك شود. اگر قرار باشد بچه‌ها نوع غذا را انتخاب كنند، شايد بهتر است هر بار يكي از آنها غذاي مورد دلخواهش را پيشنهاد كند تا حسادتي به وجود نيايد.علل عمده حسادت به طور خلاصه عبارتند از احساس خطر و ترس از اين‌كه مبادا موقعيت فرد از او سلب شود و ديگران از او جلوتر بيفتند، ميل شديد به برتري‌طلبي، حمايت بي‌مورد و توجه افراطي، احساس ناامني، تبعيض، تولد نوزاد در خانواده، مقايسه كودكان با يكديگر، احساس حقارت، تحسين بيش از حد يكي از كودكان در حضور ديگران، ترس از مردود شدن، محروميت و اضطراب، استفاده از شيوه‌هاي تربيتي نادرست در خانه و مدرسه و داشتن نقايص جسمي.

تفاوت‌هاي فردي در حسادت

تحقيقات نشان مي‌دهد كودك بزرگتر در خانواده بيش از كودكان ديگر حسادت را تجربه مي‌كند؛ زيرا از سهيم شدن ديگران در عشق و محبت والدين نفرت دارد. در خانواده‌هاي كم‌جمعيت 2 يا 3 نفري حسادت بيش از خانواده‌هاي پرجمعيت يا خانواده‌هاي تك‌فرزند تجربه مي‌شود.كودكان در ميزان و شدت حسادتي كه تجربه مي‌كنند، با يكديگر متفاوتند. علاوه بر اين، هر كودكي روش خاص خود را در ابراز حسادت دارد، كه بر اثر تمرين و خطا رضايت بيشتري را عايد او كرده است. روان‌شناسان معتقدند در حسادت تفاوت جنسي و سني وجود دارد. از هر 3 كودك حسود، 2 نفر آنان دخترند و حسادت در كودكان تقريبا از 19 ماهگي آغاز مي‌شود و 2 نقطه اوج حسادت در كودكان يكي در 3 سالگي است كه خيلي شديد است و ديگري درست پيش از بلوغ يعني حدود 11 سالگي است. حسادت در دختران بيشتر از پسران و در كودكان اول خانواده بيشتر شايع است.

نقش پدر و مادرها

اگر پدر و مادر با همه فرزندانشان رفتار كاملا عادلانه‌اي داشته باشند و هيچ‌كدام را بر ديگران ترجيح ندهند، در لباس و خوراك و ارجاع كارهاي منزل و پول جيبي و نوازش و اظهار محبت و در كليه معاشرت‌ها و برخوردها عدالت و مساوات را رعايت كنند و بين كوچك و بزرگ، پسر و دختر، زشت و زيبا، خوش‌استعداد و بي‌استعداد آنها فرق نگذارند، حسادت كودكان تحريك نمي‌شود و رشد و نمو نمي‌كند و ممكن است تدريجا به نابودي گرايد.

چه بايد كرد؟

- خودمان آدم حسودي نباشيم؛ زيرا والدين حسود، بچه‌هاي حسودي دارند.

- زمينه حسادت را از بين ببريم تا آنان تشويق به حسادت نشوند.

- زماني كه كودك ما به خواهر يا برادر خود حسادت مي‌كند، با محبت به آنان توضيح دهيم كه آنان را نيز دوست داريم و مورد توجه و محبت هستند.

- هيچ‌وقت بين كودكان خود فرق نگذاريم تا زمينه حسادت در كودكان به وجود آيد.

- زماني كه كودك ما به خواهر يا برادر كوچك خود حسادت مي‌ورزد، با سپردن مراقبت و نگهداري آن به كودك حسود، احساس مسووليت و اعتماد به نفس بيشتري در آنها بيافرينيم.

- با كودك حسود خود درباره ضررهاي حسادت صحبت و آنها را از ضررهاي حسادت آگاه كنيم.

- هيچ‌وقت كودك حسود خود را تنبيه نكنيم؛ زيرا تنبيه ما، آتش حسادت را در وجود او شعله‌ورتر مي‌كند، بلكه زماني كه كودكان ما حسادت مي‌كنند، به مساله حسادت بي‌توجه باشيم و با توجه و محبت به آنها، فكرشان را از موضوع منحرف كنيم.

- اعتماد به نفس كودكان خود را افزايش دهيم و با گذاشتن بعضي مسووليت‌ها كه از عهده آنان مي‌توانند برآيند، زمينه حسادت را در وجود آنان ريشه‌كن كنيم.

- با ايجاد امنيت رواني در محيط خانواده و روابط سالم بين والدين و بين والدين و فرزندان و بين خود فرزندان، زمينه حسادت را از ميان ببريم.احيانا تولد فرزند جديد با آماده‌سازي ذهني فرزند (فرزندان) قبلي همراه و جريان عاطفي والدين به گونه‌اي در خانواده بروز كند كه با ورود فرزند نوزاد به خانواده، ديگر فرزندان در معرض فراموشي يا محروميت عاطفي قرار نگيرند.

- به مجرد احساس بي‌عدالتي و رنجش ناشي از آن، همه تلاش خود را در رفع و حل آن به كار گيريم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:35 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


نوجوانان به علت رو در رو شدن با افزايش فشار درسى، تأثير دوستان و روابط خانوادگى، با مشكلاتى در تغذيه روبه رو مى شوند. نخوردن صبحانه، ناهار آماده، تنقلات با ارزش غذايى پائين در طول روز، از جمله اين مشكلات است. اين در حالى است كه تغذيه سالم باعث ايجاد انرژى، بهبود يادگيرى و افزايش سطح هوشيارى نوجوان در كلاس مى شود. علاوه بر اين تغذيه مناسب، احتمال ابتلا به بيمارى هايى مانند ديابت، آسم، بيمارى هاى قلبى و برخى از انواع سرطان را نيز كاهش مى دهد.گيتى ظهوريان، مهندس صنايع غذايى و عضو هيئت علمى انستيتو و دانشكده علوم تغذيه و صنايع غذايى كشور وابسته به دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى نكاتى را در اين خصوص يادآور مى شود.

*** امروزه دختران نوجوان علاقه زيادى به لاغر بودن از خود نشان مى دهند، حتى گاهى به صورت خودسرانه رژيم مى گيرند، آيا اين مسئله مشكل ساز نخواهد شد.دختران در اين دوره بايد روزانه ۲۲۰۰ تا ۲۴۰۰ كالرى دريافت كنند. اضافه وزن نتيجه مصرف بيش از حد نشاسته، نمك و احتباس آب در بدن است. گرفتن رژيم غذايى در اين سنين اصلاً صحيح نيست زيرا نوجوان بايد از تمام گروه هاى غذايى استفاده كند. ما يك هرم غذايى متشكل از پنج گروه اصلى داريم كه سبزيجات پايه اين هرم و غذاهاى چرب و شيرين كه باعث افزايش وزن مى شوند، رأس هرم را تشكيل مى دهند. اگر اين مواد در اين دوران به ميزان كافى به بدن نرسيده و بدن كمبود پيدا كند، ممكن است در بزرگسالى باعث بروز بيمارى هاى حاد و مزمن در فرد شود، زيرا اين عارضه ها لحظه اى نيستند، بلكه ثمره كمبودهاى دوران كودكى و نوجوانى فرد است.

*** ارتباطى بين تغذيه و رفتار نوجوان وجود دارد بچه ها در اين سنين، بسيار حساس و درون گرا مى شوند و از آنجايى كه مسائل تغذيه اى با مسائل روانى ارتباط تنگاتنگ و دو طرفه اى دارند، تغذيه دختران و توجه به آن در اين سنين بسيار مهم است و حتى گاهى اختلالات تغذيه اى كه نتيجه اختلالات هورمونى است با تغيير خلق و خو بروز پيدا مى كند.
*** مصرف كلسيم كافى در اين دوران چه اهميتى دارد نوجوانان به دليل افزايش قد، نياز به دريافت كلسيم دارند كه اين ميزان براى افراد زير ۴۰ سال، هزار ميلى گرم در روز و براى افراد بالاى چهل سال ۱۲۰۰ ميلى گرم در روز است. به دليل اين كه كلسيم به مرور جذب بدن مى شود و بدن نمى تواند درهر بار مصرف كلسيم، بيش از ۵۰۰ ميلى گرم از آن را دريافت كند، در برخى موارد نياز به مصرف دارو هاى مكمل مانند قرص هاى كلسيم يا كمپلكس هاى حاوى مولتى كلسيم بنا به تجويز پزشك احساس مى شود كه گاهى به دليل مشكلات كليوى ناشى از مصرف اين داروها، تجويز آنها صورت نمى گيرد، اما بايد در برنامه غذايى نوجوانان به ميزان كافى نيز پنير، تخم مرغ، ماست، شير، ميوه و مواد غذايى كنسانتره شده حاوى كلسيم را مورد توجه قرار داد. در مورد افرادى هم كه با مصرف شير دچار اختلالات گوارشى مى شوند، جايگزين كردن پنير و ماست توصيه مى شود. بايد گفت كلسيم موجود در مواد طبيعى بسيار بهتر از مكمل هاى كلسيم جذب مى شود. براى جذب بهتر كلسيم، بدن به ويتامين D و منيزيم نياز دارد. ويتامين D از طريق قرار گرفتن در معرض نور آفتاب و نيز مصرف غذاهايى مانند زرده تخم مرغ، جگر و.‎/‎/ تأمين شده و منيزيم نيز در سبزيجات با برگ هاى سبز، مغزها و بنشن ها وجود دارد و بايد روزانه ۳۲۰ ميلى گرم آن توسط بدن دريافت شود. در اينجا توجه به تركيب مواد معدنى جهت افزايش جذب آنها ضرورى است. براى مثال كاهو را بايد همزمان با آهن مصرف كرد و يا اين كه بايد ويتامين آ و اى را همراه با هم مورد مصرف قرار داد. گاهى اوقات افراد نسبت به نحوه مصرف انواع ويتامين ب كه بايد به صورت محلول در آب مورد مصرف قرار گيرند، بى توجهى مى كنند و يا حتى گاهى آنها را همراه داروهاى مسكن مصرف مى كنند كه اين امر تأثير اين ويتامين را از بين مى برد. ويتامين ب بايد همراه با ويتامين ث مصرف شود تا جذب آن دو برابر شود. ويتامين ث هم عمدتاً در ميوه جات و سبزيجات خام وجود دارد.
*** نياز به آهن در اين دوران چقدر است اين ميزان براى دختران حدود ۱۵ ميلى گرم در روز است. متأسفانه اكثر دختران به دليل كمبود مصرف مواد لبنى و سبزيجات مشكل آهن دارند. در برخى از مواد كه حاوى ستيات بالايى است، جذب آهن با مشكل روبه رو مى شود. امروزه آهن را درون مولكو لهاى ليپوزون (Lipozone) تزريق مى كنند. ليپوزون ها به شكل توپهايى تو خالى هستند كه دورشان را چربى فرا گرفته است. توصيه مى شود مواد غذايى به شكل صحيح پخت شوند تا آهن و ويتامين آنها در تركيب با مواد از بين نرود. براى افرادى كه كمبود آهن دارند، مصرف گوشت و تخم مرغ توصيه مى شود. زيرا اين گروه غذايى علاوه بر پروتئين، حاوى ويتامين ها و مواد معدنى مانند ويتامين ب، آهن و روى نيز هستند.

*** آيا مصرف كافئين در اين دوران ضرر داردمصرف كافئين در اين دوران اصلاً توصيه نمى شود، زيرا نوجوانان ما دچار كمبود آهن هستند و كافئين نيز جذب آهن مواد غذايى را كاهش مى دهد. توصيه مى شود حداقل تا يك ساعت پس از صرف غذا، كافئين مصرف نشود.

*** مصرف ويتامين آ براى درمان جوش هاى پوستى در دوران نوجوانى چه تأثيرى دارديكى از دلايل بروز جوش هاى پوستى كمبود ويتامين آ است، به همين دليل گاهى توسط پزشكان تجويز مى شود. البته بايد توجه داشت كه ويتامين آ و اى مكمل هم هستند و ويتامين اى جذب ويتامين آ را تا دو برابر افزايش مى دهد اما اين امر درمان قطعى جوش ها به حساب نمى آيد، زيرا گاهى اختلالات هورمونى و روش تغذيه در بروز اين جوش ها نقش دارند. بطور كلى به دختران نوجوان توصيه مى شود، از مصرف غذاهاى حاوى قندهاى ساده مانند قند و شكر كه در دهان جذب شده و به صورت لحظه اى قند خون را بالا مى برند، خوددارى كرده و به جاى آن از قندهاى مركب مانند قند ميوه و قند نشاسته مثل انگور، انجير، خربزه، عسل و خرما استفاده كنند زيرا قند هاى مركب داراى تجزيه تدريجى بوده و در معده پس از گذشت يك ساعت تجزيه مى شوند.

*** كمبود ويتامين ها چه تأثيرى بر نوجوان دارد در اين سنين والدين بايد نسبت به گنجاندن انواع ويتامين در برنامه غذايى نوجوان، بسيار دقيق باشند. زيرا كمبود ويتامين مى تواند باعث اختلال در رشد قدى، رفتارهاى روحى- روانى و جسمى مانند كاهش ديد، تارى ديد (خصوصاً در شب)، سايه دار شدن ديد، خطاى ديد (درهم ديدن خطوط)، نازك شدن مو و ناخن و ‎/‎/‎/ شود، كه اين امر در موارد بسيار حاد حتى باعث تغيير شكل گلبولهاى قرمز و كاهش ميزان هموگلوبين نيز مى شود.افسردگى كه امرى رايج در دوران نوجوانى است، به دليل كمبود ويتامين ب و ث رخ مى دهد. البته بايد توجه داشت كه همانطور كه گفته شد، ويتامين ث جذب ويتامين ب را تا ۵۰ درصد افزايش مى دهد.

*** علائم كم خونى در دوره نوجوانى چيست سرگيجه يا سياهى رفتن چشم، بى رنگ شدن ناخن ها، تعرق زياد، عصبانيت، خشكى پوست، ترك خوردن گوشه ناخن و لب از علائم كم خونى است.

*** براى رفع كم خونى بايد چه موادى را بيشتر مصرف كرد در برنامه غذايى فرد بايد پروتئين بيشترى گنجانده شود. براى مثال ميزان دريافت پروتئين (مقدار گوشت) براى ناهار حدود يك الى يك ونيم گرم به ازاى هر كيلوگرم وزن بدن است. بقيه نياز پروتئينى بدن نيز بايد با مصرف پنير، ماست، نان، برنج و.‎/‎/ تأمين شود. در اين ميان نقش عمده را مصرف گوشت بازى مى كند. زيرا پروتئين هاى گياهى مانند نخود، لوبيا، عدس و ‎/‎/‎/ به دليل نداشتن ارزش بيولوژيكى بالا چندان اهميت ندارند. از اين رو به افرادى كه كم خونى و كمبود آهن دارند مصرف گوشت اعم از گوشت سفيد يا قرمز توصيه مى شود. در كل بايد هفته اى دو الى سه بار گوشت قرمز مصرف شود.

*** در مورد ميزان مصرف مايعات توضيح دهيد بدن انسان در صورت عدم دريافت آب و مايعات به ميزان كافى دى هيدراته مى شود كه عمدتاً افراد خودشان از آن مطلع نيستند. خستگى مفرط، ضعف در تمركز، سردرد و ‎/‎/‎/ از علائم آن است. از اين روتوصيه مى شود روزانه هشت ليوان آب نوشيده شود.

*** در زمينه تغذيه نوجوانان چه توصيه اى به والدين آنها داريد از آنجايى كه تغذيه نقش عمده اى در پيشرفت و عملكرد نوجوانان دارد، به والدين توصيه مى شود كه به تغذيه نوجوانان توجه بيشترى داشته باشند. از مصرف غذاهاى فرآورى شده مانند سوسيس، كالباس و ‎/‎/‎/ كه ارزش غذايى ندارند، خوددارى كنند. سعى كنند مواد را حتى الامكان به شكل طبيعى مورد مصرف قرار دهند. مواد را به شكل صحيح طبخ كرده و از سرخ كردن بيش از حد غذاها پرهيز كنند. براى صبحانه اهميت زيادى قائل شوند.
تدابيرى اتخاذ كنند تا نوجوان حتماً صبحانه كامل بخورد. بخصوص مصرف نان، پنير، گردو، تخم مرغ و گوجه فرنگى توصيه مى شود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:34 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


بيش از 45 ميليون نفر نابينا در دنيا وجود دارد و در هر 5 ثانيه، يك نفر به تعداد افراد داراي اختلالات بينايي اضافه مي‌شود. در ايران از هر هزار تولد، يك كودك با اختلالات بينايي بدنيا مي‌آيد. هم اكنون در كشور بيش از 410 هزار نفر نابينا و كم بينا نيازمند خدمات توانبخشي هستند. كارشناسان بهداشتي معتقدند اگر فكري براي پيشگيري از برخي بيماري‌هاي چشمي نشود، طي 20 سال آينده ارقام ذكر شده تا 2 برابر افزايش خواهد يافت.اهميت نابينايان به عنوان بخش بزرگي از جامعه انساني سبب شد تا هر سال 23 مهر روز جهاني نابينايان نام گيرد.روز جهاني نابينايي هر سال با هدف توجه به مشكل نابينايي در سطح جهان برگزار مي‌شود، بزرگداشت اين روز در واقع اقدام جهاني مشترك است از طرف آژانس بين‌المللي پيشگيري از نابينايي، سازمان بهداشت جهاني و بعضي از سازمان‌هاي غيردولتي بين‌المللي با هدف از بين بردن نابينايي قابل پيشگيري تا سال 2020.

آمارها چه مي‌گويند

<دكتر سيدحسن هاشمي> رئيبس بيمارستان فوق تخصصي چشم‌پزشكي نور چندي قبل در گفتگو با ايرنا اظهار داشته؛ براساس مهمترين مطالعه اپيدميولوژيك آمار كم‌بينايي در سطح شهر تهران 13/2 درصد و آمار نابينايي 28/0 درصد است.
به گفته او، چنانچه اين آمار به كل كشور تعميم داده شود، حدود يك ميليون و چهارصد هزارنفر در كشور از اختلالات بينايي رنج مي‌‌برند.او افزوده؛ متاسفانه 90 درصد آمار نابينايي‌ها مربوط به كشورهاي در حال توسعه است بطوري كه در منطقه مديترانه شرقي از 455 ميليون نفر از ساكنان اين منطقه بيش از 3 ميليون نفر نابينا و بيش از 20 مليون نفر مبتلا به يك يا چند نوع اختلال بينايي هستند كه نيازمند حمايت‌هاي اجتماعي، روحي و مالي هستند.او با اشاره به برنامه 2022 سازمان جهاني بهداشت و اجراي آن در ايران يادآور شده؛ مهم‌ترين علل نابينايي و كم‌بينايي در تهران به ترتيب شيوع آب مرواريد با 36 درصد، بروز پيري در شبكيه يا استحاله شدن مركز بينايي 20 درصد و تنبلي چشم 7/0 در صد است.به گفته او، نتايج مطالعات و تحقيقات مركز چشم‌پزشكي نور حاكي از آن است كه حدود 60 درصد اختلالات بينايي در تهران ناشي از عيوب انكساري اصلاح نشده آب مرواريد است.دبير انجمن چشم پزشكي ايران با اشاره به وجود 1800 چشم پزشك در كشور افزوده؛ به ازاي هر 40 هزار نفر جمعيت يك چشم‌پزشك در كشور وجود دارد و اين در شرايطي است كه در كشوري مانند انگلستان به ازاي هر 77 هزار نفر جمعيت يك چشم پزشك و در كشور هلند و آلمان به ازاي هر 36‌‌هزار و 16 هزار نفر جمعيت يك چشم پزشك وجود دارد .او يادآور شده؛ بيش از 1800 متخصص بينايي سنجي و 5 هزار واحد صنفي عينك‌سازي در كشور مشغول ارائه خدمات است.به گفته او؛ در كشور 9 مركز تربيت و آموزش دستيارچشم‌پزشك وجود دارد و همه ساله حدود 60 متخصص چشم به مجموعه پزشكي كشور اضافه مي‌شود.

نابينايي و علل آن‌

دكتر حسن سوادكوهي چشم پزشك در مورد نابينايي مي‌گويد: نابينا كسي است كه ديد بينايي او عليرغم برخورداري از امكانات چشم‌پزشكي مانند عينك و غيره در يك چشم يا در هر دو چشم 20/0 يا كمتر باشد به عبارت ديگر آنچه را كه با چشم عادي مي‌توان در 200 قدمي ديد با تعريف فوق فرد نابينا قادر است 20 قدمي را ببيند.از نظر آموزشي هم به افرادي نابينا اطلاق مي‌شود كه نقص بينايشان به اندازه‌اي شديد است كه مجبورند خواندن را بوسيله بريل يا با استفاده از روش شنيداري ياد بگيرند.

او در مورد شيوع معلوليت نابينايي هم مي‌افزايد:

شيوع اين معلوليت در مقايسه با ساير معلوليت‌ها كمتر است و با افزايش سن ارتباط مستقيم دارد و در 65 سال به بالا رايج‌تر است.
اين چشم پزشك در مورد عوامل نابينايي يادآوري مي‌كند: نابينايي نيز مانند بيماري‌هاي ديگر، علت‌هايي دارد كه در چهار دسته جاي مي‌گيرند كه عبارتند از: وراثت: يكي از عوامل نابينايي، وجود مشكلات ارثي است كه شايع‌ترين دليل آنها را ازدواج‌هاي فاميلي دانسته‌اند. بيماري والدين به ويژه مادر، در نابينا شدن نوزاد هنگام تولد تاثير فراواني دارد.

* بيماري‌ها: برخي از بيماري‌هاي عمومي و بسياري از بيماري‌هاي عفوني اگر به موقع و به طور صحيح درمان نشود، به نابينايي فرد مي‌انجامد. تنبلي چشم، ديابت، آبله، سرخك، سرخجه، آب مرواريد و آب سياه، از بيماري‌هايي هستند كه مي‌توانند به نابينايي بينجامد.

* حوادث: آسيب‌هاي ناشي از حوادث گوناگون يا سهل‌انگاري و بي‌توجهي نيز از علت‌هاي از دست دادن بينايي است.
* پيري: انسان وقتي به پيري قدم مي‌گذارد، خواه ناخواه با كاهش ديد روبروست. هر عضوي در بدن عمر مشخصي دارد كه ضعف و حتي نابينايي به معناي كهولت چشم‌ها و پايان عمر طبيعي آنهاست.

دكتر زهره مشتاقي چشم پزشك نيز در مورد علل معلوليت بينايي مي‌گويد: رايج‌ترين علل معلوليت عفونت‌هاي ويروس پس از تولد و بدشكلي‌هاي چشم است.

معمولا علل پس از تولد شامل رتينوپاتي نوزادان نارس يا فيبروپلازي پشت عدسي، ضربه‌ها، عفونتها و تومورهاست. همچنين معلوليتهاي شديد بينايي ناشي از عوامل ارثي مانند آب مرواريد مادرزادي، آلبينيسم يا ديستروفي‌هاي شبكه‌اي است.
از ديگر علل نابينايي پس از تولد كه چندان رايج نيست مي‌توان به عفونتهايي مانند مننژيت، ضربه‌هاي ناشي از حوادث رانندگي يا جراحت ناشي از اصابت گلوله ممكن است به خونريزي و آسيب‌ديدگي شبكيه منجر شود اشاره كرد.
او مي‌افزايد: كم بينايي در كودكان مي‌تواند ناشي از آب مرواريد مادرزادي حركت سريع غيرارادي كره چشم و از كارافتادگي عصب بينايي باشد.

نظم‌ده معاون امور توانبخشي سازمان بهزيستي هم معتقد است: آمارها نشان مي‌دهند كه 9/47 درصد اختلالات بينايي در كشور بر اثر بروز بيماري آب مرواريد است كه اميدواريم با مداخله به موقع اين مشكل به حداقل برسد.
او با تاكيد بر اين كه مي‌توان از 80‌‌درصد كم بينايي‌ها جلوگيري كرد مي‌افزايد: از ميان عوامل بروز ايجاد كم بينايي 80 درصد قابل درمان است. در واقع 60 درصد از اين عوامل قابل درمان و 20 درصد ديگر نيز قابل پيشگيري‌اند. به اين ترتيب 80 درصد اختلالات بينايي قابل پيشگيري است.

دكتر علي احمدي چشم پزشك نيز مي‌گويد: عيوب انكساري يكي از علل عمده كم بينايي است. آماري كه در تهران داشتيم نشان مي‌داد كه علت كم‌بينايي 6 درصد از مردمي كه كم‌بينا هستند، عيوب انكساري است يعني بيمار احتياج به عينك دارد ولي از آن استفاده نمي‌كند.

او مي افزايد: از آنجا كه كودك، قدرت تشخيص و بيان مشكلات بينايي خويش را ندارد، بيشتر والدين از بيماري كودك خود ناآگاه مي‌مانند. دوره حساس بينايي براي ايجاد تنبلي چشم، دو تا سه سال ابتداي زندگي است. پس از اين دوران تا حدود ده سالگي، رشد دستگاه بينايي كامل مي‌شود. اگر تنبلي چشم تا اين زمان درمان نشده باشد، در حقيقت دستگاه بينايي چشم در مغز رشد نكرده است و چشم، ضعيف و ضعيف‌تر مي‌شود و به نابينايي مي‌انجامد و هيچ درماني، حتي عمل جراحي نمي‌تواند بينايي را به چشم‌ها بازگرداند.

او مي‌افزايد: چشم تنبل ممكن است ظاهري طبيعي داشته باشد و بدون معاينه پزشك قابل تشخيص نباشد پس بهترين راه براي اطمينان از سلامت چشم كودك، انجام دست كم سه مرحله معاينه بينايي در چند سال ابتداي زندگي است. سه تا چهار ماهگي، دو تا سه سالگي و پنج تا شش سالگي، زمان‌هايي هستند كه بايد كودك را نزد چشم پزشك برد.
در مدت درمان، اجراي دستورهاي پزشك، بسيار ضروري است و نبايد بدون اطلاع و تجويز او به درمان خودسرانه كودك پرداخت. پيگيري مرتب وضعيت كودك تا ده سالگي، خطر تنبلي چشم را از ميان مي‌برد و چشمان كودك را سالم مي‌كند.

مشكلات نابينايان‌

<دكتر كيوان دواتگران> مدير كل دفتر معلولان جسمي، حركتي و حسي سازمان بهزيستي كشور در مورد مشكلات نابينايان مي‌گويد: نمي‌توان مشكلات فراروي نابينايان را از مسائل ساير اقشار جامعه مجزا كرد. و اين درحالي است كه اين مشكلات براي نابينايان و كم بينايان حادتر بوده، به گونه‌اي كه براي اين گروه به معضلات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تبديل شده است. كه مي‌توان به مسائلي مانند اشتغال، مسكن و ازدواج اشاره كرد.

او رفت و آمد و اشتغال را نيز براي نابينايان مشكل دانست و براي حل اين مشكل مي‌افزايد: از عمده‌ترين مسائل نابينايان مي‌توان به بحث آموزش، تردد و اشتغال اشاره كرد كه اين سه مورد شامل بخش‌هاي مختلفي مي‌شود. در بحث آموزش نياز مطالعاتي روزافزون و محدوديت منابع مطالعاتي نابينايان در زمان مناسب مقدور نيست. بالا بودن هزينه تهيه وسايل كمك آموزشي و عدم به كارگيري نيروي انساني مجرب جهت همكاري با نابينايان و كم بينايان در جلسات آزمون‌هاي مختلف دانشگاهها و مراكز آموزش عالي و عدم پيش‌بيني فضاي مناسب‌سازي شده جهت برگزاري آزمون حوزه امتحاني نسبت به اختصاص وقت مناسب به اين گروه است.و در بحث تردد نيز بايد به عدم مناسب‌سازي فضاهاي عمومي شهر، وسايل نقليه عمومي و معابر شهري، عدم نصب جراغ‌راهنمايي ويژه عابران نابينا، كمبود مسيرهاي برجسته در پياده‌روها اختلاف سطح چشمگير بسياري از پياده‌روها و انجام عمليات حفاري در آنها، حذف سرويس اياب و ذهاب ادارات دولتي و عدم طراحي و ساخت ايستگاه‌هاي مترو جهت استفاده نابينايان و در بحث اشتغال نيز مي‌توان به در نظر نگرفتن سهميه استخدام 3 درصدي معلولان در وزارتخانه‌هاي دولتي توجيه نبودن كارفرمايان به توانايي‌هاي نابينايان و كم‌بينايان و عدم اجراي آيين‌نامه‌ها و بخشنامه‌هاي موجود در خصوص به كارگيري 60‌‌‌‌درصد اپراتورهاي تلفن از ميان نابينايان مندرج در قانون جامع حمايت از حقوق معلولان اشاره كرد.

او موانع عملي نشدن برنامه‌ها در جهت بهبود وضعيت نابينايان را آگاه نبودن مسئولان به توانمندي‌هاي افرادنابينا تلقي مي‌كند وي مي‌افزايد: عدم پذيرش سازمان بهزيستي به عنوان متولي امور معلولان و نابينايان از سوي ارگان‌ها، فقدان عزم ملي در جهت اجراي كامل و همه جانبه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان و عدم الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون بين‌المللي حقوق معلولان است.

<محمدعلي انصاريان> مدير عامل موسسه عصاي سفيد معتقد است 70 درصد نابينايان كشور بيكار هستند و برخي از شاغلان هم كار مفيد و مطلوب ندارند.

او با اشاره به قانون استخدام سه درصد از نيروي انساني معلول توسط دستگاههاي دولتي مي‌گويد: اين قانون در جامعه اجرا نمي‌شود چرا كه بسياري از نابينايان در آزمون‌هاي ورودي به دستگاه‌هاي دولتي پذيرفته، اما در مصاحبه رد مي‌شوند.
به گفته او؛ اغلب نابينايان در خانواده‌هاي با سطح فرهنگي، بهداشتي، اقتصادي پايين زندگي مي‌كنند و اغلب پرجمعيت و جزو طبقه محروم جامعه هستند، به طوري كه بعضا ديده مي‌شود سه تا پنج نفر از اعضاي يك خانواده از نابينايي و كم‌بينايي رنج مي‌برند.
دكتر سوادكوهي نيز مي‌گويد: يكي از مهمترين مشكلات نابينايان كمبود مراكز آموزشي تحصيلي در اكثر استانها است و در برخي استانها كه اين مراكز تحصيلي وجود دارند فقط در مقطع ابتدايي و در يكي دو استان هم در مقطع راهنمايي دانش‌آموز مي‌پذيرند و در اين حالت دانش‌آموزان نابينا براي ادامه اتحصيبل در مقاطع راهنمايي و دبيرستان با مشكلات زيادي روبرو مي‌شوند.
او مي‌افزايد: تنها كتابخانه‌ مخصوص نابينايان در تهران كتابخانه رودكي از نظر داشتن تنوع انواع كتاب وضع خوبي ندارد و ميزان كتابهاي علمي‌اش بسيار كم است درحالي كه قشر نابينايان هم مانند ساير اقشار جامعه نياز به كتابهاي علمي دارند.


اقدامات انجام شده

كاظم نظم‌ده معاون امور توانبخشي سازمان بهزيستي چندي قبل در مصاحبه با رسانه‌هاي گروهي اظهار داشته بود76 ؛ هزار و 707 نفر از كساني كه دچار معلوليت بينايي در كشور هستند تاكنون براي دريافت خدمات به سازمان بهزيستي مراجعه كرده‌اند كه اين سازمان تنها به 34 هزار و 551 نفر سرويس مي‌دهد.

به گفته وي؛ براساس آمارهاي منتشرشده از سوي سازمان بهداشت جهاني 2/4 درصد جمعيت جهان دچار معلوليت‌هاي گوناگون هستند كه بر اين اساس سهم ايران از معلوليت‌هاي گوناگون جمعيتي بالغ بر 2 ميليون و 400‌هزار نفر است و پيش‌بيني مي‌شود 400 هزار نفر از اين جمعيت دچار معلوليت‌هاي بينايي باشند. او با بيان اين مطلب كه بسياري از معلولين كم‌بينا و نابيناي كشورمان تاكنون براي دريافت كمك به هيچ سازمان و موسسه‌اي مراجعه نكرده‌اند افزود: از همين رو ما فقط جمعيت كمتر از 80 هزارنفري ثبت‌‌شده را در دسترس داريم.نظم‌ده درباره خدمات ارائه شده از سوي بهزيستي يادآور شده؛ در واقع سازمان بهزيستي به دنبال راه‌كارهايي است كه بروز معلوليت‌ها و در اين زمينه اختلالات بينايي را كاهش داده و از بين ببرد.او همچنين در خصوص اقدامات پيشگيرانه سازمان بهزيستي افزوده؛ اجراي طرح غربالگري بينايي كودكان زير 6‌‌سال كه همه ساله انجام مي‌شود منجر به شناسايي 50 هزار كودك در معرض آسيب بينايي بوده است كه اين كودكان پس از معرفي به مراكز پيشگيري و درمان مداخله بهزيستي از خطر نابينايي نجات يافته‌اند.دكتر دواتگران نيز در مورد اقدامات انجام شده در مورد مشكلات نابينايان مي‌گويد: تشكيل و تقويت كميته‌هاي مشترك في مابين سازمان بهزيستي و كليه سازمان‌ها و ارگان‌هاي ذيربط، آگاه‌سازي جامعه و دولتمردان براي ايجاد تعامل مناسب با نابينايان و جلب مشاركت همه جانبه اقشار مختلف جامعه به منظور حل مشكلات نابينايان از اينگونه اقدامات است.
او فضاي سبز شهر را براي تردد نابينايان نامناسب مي‌داند و يادآوري مي‌كند: متاسفانه تاكنون در طراحي و ساخت فضاهاي سبز و بوستان‌هاي شهري هيچ يك از نيازهاي افراد معلول علي الخصوص نابينايان در نظر گرفته نشده و استانداردهاي لازم در ايجاد و بهره‌گيري از اينگونه اماكن لحاظ نشده است.انصاريان در مورد مناسب‌‌سازي محيط براي نابينايان نيز اظهار داشته؛ ساختار فيزيكي شهرهاي ايران به گونه‌اي است كه با كلمه <مناسب سازي> سازگاري ندارد و حتي پياده‌روها براي افراد عادي هموار نيست چه رسد به نابينايان.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:33 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


 

هرپدر ومادری خواهان داشتن فرزندی بااستعدادهای درخشان ، مستقل و درعین حال انعطاف پذیر است و ازاینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی مؤثّر ومفیدبه شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد ، ابراز نگرانی می کند . برخی از روانپزشکان معتقدند که اگرچه ویژگیهای زیستی افراد نقش بسزایی درشکل دهی شخصیّت آنان ایفا می کنند ، لیکن بسیاری ازوالدین قادرند ” طبیعت فردراتربیت نمایند “ . مباحث زیر چکیده ای از راهکارهای آنان هستند :

 

درک وتشخیص نوع شخصیّت :

همچنان که گفته شدبعضی از متخصّصین امور روانی نکتة اصلی در پرورش کودکان را درک نوع شخصیّت آنان می دانند و از آنجایی که به وجود پنج نوع مشخّص از شخصیّت معتقد می باشند ، لذا براین باور ندکه والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و ازاین شناخت بعنوان وسیله ای درراستای کمک به آنان استفاده نموده ، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق  ویا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند .

نوزادان با گرایشهای فیزیکی مختلفی که پایه در اصول بیولژیکی ( زیستی ) ، ژنتیکی و محیطی آنان دارند و درطیّ مراحل تحوّلی پیش از تولّد ، بدنبال رشد سیستم عصبیشان ، شکل می گیرند ، بدنیا می آیند . درنتیجه مراقبین آنان قادرند مشخّص کنند که آیا نوع شخصیّتی این نوزادان ازانواع مشکلساز است و یا ممکن است بعنوان افراد مفیدی تلقّی گردند. گرین اسپن در این زمینه چنین توضیح می دهد که درسالهای اوّلیّة حیات ، سیستم اعصاب هنوزاز انعطاف پذیری بالایی برخوردار است و بدین ترتیب حقیقتا می توان نحوة عمل آن راتغییر داد. وی درادامه اظهار می دارد که : ” نکتة مهم آن است که مامی خواهیم چگونه طبیعت نوزادمان راتربیت کنیم ویا چگونه می خواهیم به کودکمان کمک کنیم تا از فردی ترسو و مضطرب به انسانی با اعتماد بنفس و شهامت تبدیل شود “ .

دربرخی موارد ، شخصیّت کودک ازهمان هشت ماه اوّل زندگیش قابل تشخیص است و با گذر زمان ، هنگامی که به یک نوزاد نو پا یا کودکی درسنّ پیش دبستانی تبدیل می گردد ، کاملا معلوم است که وی کودکی خجالتی بوده در برخورد با مسائل  مختلف گوشهای خود را می گیرد ، فرار می کند وبه هرچیزی ضربه می زند ویا ممکن است فردی لجوج ، اهل مجادله ، در خود فرورفته ، بسیار گیج ( حتّی با مشکل در تعیین جهت ) ویا مستقلّ باشد .

 

انـواع شخصیّت ـ

الف ) حسّاس :

این نوزادان ، کودکان  ویا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاس هستند وفطرتا گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند . سابقا تصوّر می شد که این افراد مصداق کاملی ازانسانهای ترسو ، محتاط و خجالتی هستند ، اما امروزه به این نتیجه که به این  شکل نیست  ، چراکه این کودکان  نسبت به  محرکهای  اساسی  مانند  تماسهای بدنی ( لمس )  و  صداها ، حسّاس

 می باشند و بعنوان نمونه صدای گربه برای آنها به مثابه صدای غرّش شیر جلوه می کند . بنابراین وقتی این کودکان در کلاسهای پرهیاهوی پیش دبستانی قرار می گیرند ، بسیار ترسو بنظر می رسند و این در حالی است که درخانه از رفتار خوبی برخوردارند . به بیانی دیگر ظرفیّت آنان محدود است ودرنتیجه  مهم آنست که مراقبین کودکان دارای شخصیّتی حسّاس ، لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش روند . اگر ما به یک چنین کودکی ، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم ، پیشرفت زیادی نشان می دهد و اعتماد بنفس و شهامت لازم را کسب می نماید ؛ ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم ، از آنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم .

 

ب ) جسور و فعّال :

این کودکان نسبت به کسب درون دادهای حسی تمایل واشتیاق زیادی نشان می دهند وبعنوان نمونه می بینیم که با گشتن درمحیط اطراف خود سعی دردستیابی به نکات جدید دارند . این افراد از نظر شخصیّتی می توانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند ویا درمقابل قادرند رشد وپیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبریّت و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند . هنگامی که درمورد کودک حسّاس نسبت به صداهاو تماسهای بدنی صحبت می کنیم ، می بینیم که آنان از حسّاسیّت بالایی برخوردارند ولی با بررسی گروه دوم در می یابیم که دربرابر محرّکهای مذکور  حسّاسیّت بسیار کمتری نشان می دهند و بعنوان نمونه تمایل زیادی به صداهای بلند داشته نسبت به درد وتنبیهات دیگران حسّاسیّتی  بروز نمی دهند و حتّی از آن لذّت هم می برند ؛ امّا باید توجّه کرد که این امر بدلیل نیاز به دریافت مقادیر زیادی از محرّکات است نه بدلیل بی تفاوتی نسبت به تحقیر ویا داشتن روحی پست . بااین تفاسیر ممکن است کودکان مذکور به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط بر آرام نمودن او پافشاری گردد ، قطعا با گذر زمان به  فردی  پرخاشگر تبدیل خواهند شد . دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده ، در اختیار او قراردهیم تا بداندانتظارات ما از او چیست  وباید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنار کشیدن او ازجمع خودداری نموده ،  ضروری است تا با ایجاد محیطی بالنده و مناسب به پرورش او بپردازیم .

 

ج ) در خود فرو رفته / کم واکنش :

این کودکان توانایی بروز احساسات خودرا ندارند و مایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند ؛ بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده اصطلاحا به تنش عضلانی کم مبتلا هستند . برای جلب توجّه او لازم است  باصدای کاملا بلند صحبت کرده برای جلب توجّهش  فعّالیّتها وحرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد . این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته ، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند وتمایل زیادی نسبت به تنها ماندن نشان می دهند ، بعلاوه به بازیهای کامپیوتری که بیشتر جنبة فعّالیّتهای انفرادی دارند ابراز علاقه می نمایند . باتوجّه به مطالب مذکور چنانچه بتوانیم آنان راازعالم درونیشان بیرون بکشیم ودربرخوردبادیگران فرصت فرار به آنها ندهیم ، قادرخواهیم بود افرادی بسیار خلّاق ، گرم ، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم .

 

د ) لجوج و مخالف ( عناد ورز ) :

فردی با چنین  ویژگی ،  نسبت به هر چیز دیدی مخالف ومنفی داشته ، هر محرّکی که به گیرنده های حسی او مانند لامسه ، شنو ایی و ... وارد می آید درذهن او  یک تصویر بزرگ وواضحی جهت بررسی وتحلیل  بوجود می آورد ، اوبعنوان یک تحلیلگر به بررسی هرچیز درپیرامون خود می پردازد وتلاش زیادی برای کنترل محیط اطراف نموده ، سعی می کند که خودش هیچگاه تحت کنترل دیگران قرار نگیرد ؛ اما علی رغم تمام تلاشها ، اگر نتواند برمحیط پیرامون خود تسلّط لازم راپیدا کند  و بعبارتی خودش  نیز تحت کنترل  اطرافیان  قرار گیرد ، احساس ترس  و اضطراب  بسیاری  به  او  دست

می دهد وتلاش زیادی را مصروف تغییر جهت این توجّه وتسلّط می نماید . برای ریشه یابی این ویژگی ، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا  حفظ آرامش خود است وبا درنظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد ودراین رابطه تنها نکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه بااوبرخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم .  

 

ه ) بی دقت :  

این کودکان بسیار حواسپرت هستند بطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خودراهم گم می کنند ؛ ازطرفی بسیاری از آنان بعنوان فردی بااختلال کمبود توجّه وتمرکز شناخته می شوتد ولازم است با نظارت یک متخصّص تحت درمانهای دارویی با داروهایی همچون ریتالین قرارگیرند . این گروه از کودکان درتواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی وسلسله وار ماننددنبال کردن راههای مختلف به مدرسه ویا به خاطر آوردن محلّ قرار گرفتن اشیا مشکل دارند ودرسنین بزرگسالی هم از آن دسته افراد محسوب می شوند که هیچگاه نمی توان روی آنها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب ودقیق حساب کرد ، چراکه غالبا فراموش می کنند  اشیا را کجا گذاشته اند ویا به یاد نمی آورند که چه کاری می خواستند انجام دهند ، مسیرهای رسیدن به یک هدف را به خوبی دنبال نمی کنند و در مشاغل مختلف هم با مسائل ومشکلات عدیده ای روبرو می گردند. برای رفع مشکل این افراد ، برخی از متخصّصین امر  توصیه می کنند که : ” ما می توانیم با افزایش توانایی انجام فعّالیّتهای متوالی ـ بعنوان یک فعّالیّت اصلی وپایه ای ـ ازطریق اجرای یک سری تمرینهای ویژه و بدون مصرف دارو ، به آنها کمک کنیم ودر نهایت چنانچه احساس نیاز همچنان وجود داشت و شکستهای متوالی درانجام فعّالیّتهای مذکور مشاهده گردید ، می توان درکودکان بزرگتر ازدارودرمانی بعنوان انتخابی احتمالی وتحت نظارت متخصّص مربوطه ، استفاده نمود “ .

 

نکتة حائز اهمّیّت آن است که وضعیّت بیولژیکی فرد ، الزاما سرنوشت وی رامقدّر نمی کند و دراین راستا تشخیص نوع کلّی شخصیّت کودک امری اساسی بنظر می رسد .

ازآنجایی که برخی از والدین خودرابعنوان الگوی تربیتی فرزندانشان مسئول نمی دانند ، لذا می توان آموزشهایی طرح  ـ ریزی کرد و ازآن طریق به ارائة قسمت عمده ای ازراه حل پرداخت . براین اساس لازم است دربرنامه های خود نکاتی پیرامون اهمّیّت شناخت اوّلیّة آنان از ابعاد هیجانی و فکری فرزندانشان گنجانده ، به ایشان کمک کنیم تا به کسب مهارتهای جدیدی  ـ که الزاما همکاری والدین را می طلبند ـ  بپردازند . درراستای تحقّق این برنامه ، والدین نیاز به ابزاری دارندکه می توان آن را ” ارائة بهترین اطّلاعات موجود “دانست و شامل دراختیار گذاردن اطّلاعاتی پیرامون انواع شخصّیت  وچگونگی اعمال روشهای تربیتی مؤثّر برای هر نوع است .

بادرنظر گیری ویژگیهای کودکان در می یابیم که آنان شخصّیتی خالص ویکدست نداشته بلکه دارای  مخلوطی از انواع شخصیّتها هستند ( بعنوان نمونه ممکن است ترکیبی از کمی مبارزه طلبی بهمراه اندکی حساسیت باشند ) .امّا چنانچه بتوانیم این الگوها را درک کنیم ، قادر خواهیم بودتا برخی از راه حلها راباهم ترکیب وملحق نماییم .

برطبق گزارشهای ارائه شده که بیش از نیمی از والدین ، متخصّصین و مربّیان هنوزبراین باورند که کودکان بایدتابع آنان باشند بعبارتی تمامی تلاشهایی را که درراستای تربیت آنها بکار می برند درجهت سازگار نمودن آنان بااصول اجتماع  نیست ،  بلکه کودکان را بنا برسلیقه  و الگوهای شخصی خودشان پرورش داده ،  برهمین  اصل  اجتماعی می نمایند .  دربین این افرادکسانی را با این  باور کلّی می بینیم که  بعضی از کودکان خارج  ا ز این الگوها  و قالبها قرار می گیرندمانند آنکه بطور توارثی خجالتی تر و یا برونگراتر از بقیّه بنظر می رسند . بسیاری از مربّیان نیز فکر می کنند که اگر ماصرفا محیط را باشرایط کودک متناسب سازیم ، وضعیّت او بهتر خواهد شد.  هم اکنون نیز دربین عموم این فکر درحال شکل گیری وتکوین است که راههای تربیتی پیچیده تر را استفاده نموده انواع مختلف شخصّیت را شناسایی کرده برای هر کودک روش پرورشی و نحوة ابراز محبّت متفاوتی اعمال نمایند . و بهر ترتیب باید توجّه داشت که تربیت همة کودکان بایک شیوة مشابه امکان پذیر نخواهد بود بلکه همانطور که علی رغم میزان علاقة یکسان ما به همة آنها ، نحوة اظهار محبّتمان متفاوت است ، به همان صورت نیز لازم است شیوة تربیتی متناسب با نوع شخصیّت هر کودک رانیز اتّخاذ نماییم .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:31 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


از دیرباز بینایی به منزله زیبایی و درک روشنایی و حیات تلقی شده و نابینایی به منزله زشتی، تاریکی و بی‌بهره ماندن از درک حیات مورد تعبیر و تفسیر قرار گرفته است. این بینش با توجه به عدم برخورداری افراد نابینا از فرصتهای آموزشی و شغلی مناسب در طی قرون متمادی به صورتی فراگیر و پایدار باقی مانده است.

با بررسی آمارهای بین‌المللی و توجه به متجاوز از چهارصد میلیون معلول و ناتوان در سراسر جهان و افزایش چشمگیر این جمعیت اهمیت تعلیم و تربیت، رفاه، اشتغال و بالاخره نحوه زندگی افراد استثنایی آشکارتر می‌شود.

آمارهای منتشره نشان می‌دهد از هر ده نفر مردم جهان یک نفر شناخته یا ناشناخته با معلولیت یا کمبودی درگیر است. با این حساب با توجه به تلاش و کوشش که در یکی دو قرن گذشته در ارائه فرصتهای اموزشی و شغلی افراد نابینا مبذول شده است از مجموع 650 هزار نفر جمعیت نابینای ایالت متحده، تنها چیزی، رقمی حدود 30% افراد مذکور از مزایای تحصیلی و شغلی مناسب برخوردار و بقییه افراد شاید تنها به صرف نگرش نامسائدی که نسبت بهمعلولیت نابینایی خود دارند از این مزایا محروم مانده‌اند. این در حالی است که این کشور بیشترین امکانات را از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و تکنولوژی در اختیار دارد. بر اساس آمار گزارش سالانه انستیتو بین‌المللی نابینایان هدلی در سال 1989 تعداد کل جمعیت نابینایان دنیا در حدود 40 ملیون نفر برآورد شده است. از این تعداد حدود 66% جمعیت در کشور فقیر و عقب نگه داشته آسیا و آفریقا زندگی می‌کنند که در بعضی از موارد از  حداقل امکانات مربوط به زمینه‌های آموزشی و شغلی نیز برخوردار نیستند. تا کنون آمار دقیق در خصوص درصد افراد نابینا نسبت به جمعیت کل کشور ایران ارائه نشده است. لیکن بر اساس درصد برآوردهای سازمان بین‌المللی تعداد این افراد در کشور ما حدود 5 در 1000 تخمین زده شده است. بنابراین، تعداد نابینایان 250 تا 300 هزار نفر برآورد می‌شود. در بسیاری از موارد، تطابق با نابینایی و چگونگی پذیرش معلولین از سوی اجتماع فشار روانی فراوانی را بر شخص نابینا وارد می‌سازد که می‌تواند سلامت روانی وی را خدشه‌دار سازد. اکثر مردم برداشتهای غلطی از فلسفه نابینایی دارند، همین نگرش تطابق فرد نابینا را با اجتماع دشوار می‌سازد.

پروفسور کافمن معتقد است، علت اینکه افراد بیش از هر معلولیت دیگری از نابینایی و روبرو شدن با افراد نابینا واهما دارند، این است که به برقراری ارتباط اولیه با انها خود را دچار سردرگمی می‌بینند. زیرا مردم قبل از استفاده از شیوه بیان در برقراری ارتباط به ازای نگاهشان از افراد نابینا پاسخی دریافت نمی‌کنند. این عدم ارتباط اغلب واکنشهای نامطلوبی را در نابینایان برمی‌انگیزد.

یکی دیگر از واکنشهای رایج که شخص نابینا احتمالاٌ ممکن است ظاهر سازد، افسردگی است. حالت افسردگی می‌تواند در افراد مستعد ایجاد نگرانی کند و ار آن جایی که افسردگی معمولاٌ به دنبال تجارب ناراحت کننده به وجود می‌آید، بنابراین افراد نابینا و نیمه‌بینا به علت وجود نقصی در خود احتمالاٌ مستعد ابتلا به افسردگی هستند. اتکا به دیگران از عواملی است که باعث اضطراب و افسردگی در نابینایان می‌شود و میزان این اضطراب در دختران نابینا بیش از پسران نابینا است.

همچنین زندگی در محیط‌هایی غیر از محیط گرم خانواده همچون مؤسسات شبانه که نمی‌توتنند محیط مناسبی برای رفع فشارهای درونی فرد نابینا باشند، سبب می‌شود شخص نابینا به فردی افسرده و بدبین تبدیل شود. هر اندازه جامعه‌ای در برابر افراد استثنایی احساس مسئولیت بیشتری نماید و منابع مالی و انسانی زیادتری را به این امر اختصاص دهد، آن جامعه دارای فرهنگ و اقتصادی پیشرفته‌تر است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 1:29 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net